محمد عاملِ قتل



محمد جنگ‌های بی‌شماری به راه انداخت و انسان‌های بی‌شماری را کشت. محمد فرمان داد سربازان بسیاری را بعد از جنگ سر ببرند، با خشونت و زور این دین تثبیت شد. وقتی یک پیامبر اجازه می‌دهد اسیران جنگی را که تسلیم شده‌اند سر ببرند، زنان اسیر را برده جنسی خویش و یارانش می‌کند، صاحبان سایر ادیان از جمله مسیحیان و یهودیان را از کشور خودشان می‌راند و دینش را با شمشیر تحمیل می‌کند، به راحتی می‌توان گفت چنین پیامبری یک جنایتکار است.
گاهی مسلمانان از کارهای مثبت محمد حرف می‌زنند، آدم می‌تواند بگوید داعش هم در عراق به فقیران می‌اندیشید، با افزایش قیمت‌ها مبارزه می‌کرد و مؤسسات خدمات اجتماعی متعددی به راه انداخت، اما این بدان معنا نیست که داعش در اندیشه ایجاد یک "جامعه رفاه" بوده است، بلکه داعش را علی‌رغم این مسائل بانی یک حکومت تروریستی می‌نامیم!
اسلام چیست؟ شریعت، جهاد، سرکوب زن، خدا ساختن از محمد و مقدس دانستن قرآن. همه این‌ها به اسلام تعلق دارند. هیچ‌ کدام از این‌ها با روشنگری و قانون سروکاری ندارند. اگر اسلام را لغت به لغت از طریق آنچه در قرآن آمده یا شخص محمد گفته است در نظر بگیریم، بایست یا از اسلام جدا گشت و یا با ایدئولوژی جهادی همراه شد. اکثریت مسلمانان چنین کاری نمی‌کنند.
بیشتر مسلمانان صلح طلب هستند، زیرا آن‌ها یا متون اسلامی را نمی‌شناسند یا راحت می‌خوانند و از آن‌ها می‌گذرند و جنبه سیاسی اسلام را کنار می‌گذارند. اسلام‌گرایان هیچ کاری نمی‌کنند جز این که این متون را جدی می‌گیرند و می‌خواهند به مرحله اجرا در آوردند، چون که می‌گویند اگر این آخرین حرف خدا می‌باشد که خطاب به انسان‌ها آمده پس بایست یک محتوای اخلاقی و سیاسی ابدی داشته باشد و ما مسلمانان موظف هستیم مأموریت خدا را در روی زمین اجرا کنیم و خُب جهادگرایی همین است. اغلب مسلمانان این را نمی‌خواهند. آن‌ها صلح‌ طلب هستند، اما نه به این دلیل که مسلمان هستند، بلکه بایست گفت به رغم مسلمان بودن‌شان!
داعش هیچ کاری نمی‌کند جز همان کارهایی که محمد می‌کرد. همه چیز: بی‌خانمان کردن دگراندیشان، سر بریدن کافران و اسرای جنگی، تجاوز به زن اسیران جنگی، دریافت جزیه از مسیحیان و یهودیان جنگ برای آشغال سرزمین‌ها، خشونت علیه زنان، همه این‌ها را محمد کرد. بی‌شک محمد الگوی داعش است. آن‌ها مو به مو همان را می‌کنند که محمد در زمان خودش کرد.
این واقعیت که بسیاری از مسلمانان در دامن تمدن رشد کرده‌اند و هویت تازه‌ای را پذیرفته‌اند، در اروپا یا کشورهای خودشان آموزش مدرن دیده‌اند، این‌ها اسلام را مثبت‌تر از آنچه هست نمی‌کند، بلکه این‌ها قطعاتی جدا شده از هسته اسلام هستند. آن‌ها که می‌خواهند اسلام اصلی را به مرحله اجرا بگذارند تروریست‌هایی هستند که در سوریه، عراق، نیجریه، پاکستان، افغانستان و سراسر جهان اسلام شاخه‌های متعددشان وجود دارند!

فقط باور شما باور نیست، باور ما هم باور است




کم نیستند کسانی که علی را غیر قابل نقد و حق مطلق می‌پندارند. در این نوع نگاه که بر بنیادهای کلامی استوار است، علی فاقد هواهای نفسانی و "امام معصوم" است. فاقد حب و بغض. علایق شخصی او در رفتار و کردار و پندارش هیچ تأثیری ندارد.
اما منتقد علی و کسی که آدم‌کُشی‌های او را نقد می‌کند، نه فقط عقده‌‌ای است و صرفاً به خاطر عقده‌های شخصی و رسیدن به منافع فردی خود علی را نقد می‌کند، بلکه حریم اخلاقیِ گفتار را نیز زیر پا گذاشته و به باور و اعتقاد دیگران توهین کرده‌ است. انگار اعتقاد منتقدان علی اعتقاد نیست. اصل بحث البته همین است.
شما اعتقاد دارید که علی انسان خوبی است. می‌تواند در جهان امروز الگوی انسانی باشد. ما بر این باوریم که علی و افکارش مربوط به عصر بوق و عهد جهاد و آدم‌کُشی است و به درد دنیای ما نمی‌خورد. اعتقاد ما بر خلافِ اعتقاد شماست. حالا اگر ما حرف‌های شما را توهین به اعتقاد خود نمی‌دانیم، چرا شما حرف‌های ما را توهین اعتقادی تفسیر می‌کنید؟
چرا گفتار خلافِ باور شما توهین اعتقادی است و گفتار خلافِ باور ما توهین اعتقادی نیست؟ اگر شما حق دارید از فضایل و شایستگی‌های یک انسان‌کُش در خانه و مسجد و خیابان و مراکز فرهنگی و رسانه‌ها حرف بزنید و حتی در راهش آدم بکشید، ما چرا حق حرف زدن و بیان اعتقاد خود را نداشته باشیم؟
یک راه‌حل اخلاقی ساده وجود دارد: اگر می‌خواهید باورتان نقد نگردد، آن را بیرون از حوزه شخصی به فضای عمومی نکشانید، زیرا فضای عمومی خاص پیروان علی و اسلام و خلفاء نیست، مربوط به انبوهِ انسان‌ها و همه است. اگر می‌خواهید به باورتان توهین نگردد، آن را پیش خود نگه دارید. نفس طرح و تبلیغ باورهای شما در فضای عمومی، این حق اخلاقی را به ما می‌دهد که به صورت علنی و در فضای عمومی باورهای شما را نقد و کژی‌ها و ناراستی‌های آن‌ را به مردم گوشزد کنیم.
فقط باور شما باور نیست، باور ما هم باور است. ما دقیقاً همان کاری را انجام می‌دهیم که شما انجام می‌دهید: بیان باورهامان در فضای عمومی. پس بهتر است در عوض نفرین و تهمت و فحش و تکفیر و تهدید! به صدای هم‌دیگر گوش دهیم و صداهای مخالف باورهامان را توهین اعتقادی نپنداریم.

آخوند کیست؟





در فرهنگ یهودی و مسیحی هفت گناه کبیره اعلام شده که ارتکاب آن‌ها مجازات دوزخ را به دنبال خواهد داشت. این هفت گناه عبارتند از: غرور، طمع، شهوت، حسادت، خشم، شکم‌پرستی، تنبلی.
در اسلام شیعه فهرست گناهان کبیره که موجب جهنم می‌گردد بر پایه قرآن و حدیثی از موسی بن کاظم و تفسیر آیت‌الله دستغیب، چنین است: شرک به خدا، ناامیدی از رحمت خدا، عاق پدر و مادرشدن، تهمت، خوردن مال یتیم، قتل مؤمن، فرار از غزوات، خوردن ربا، ساحر و جادوگر، زنا، قسم ناحق، خیانت به دین، تصرف اموال ناموس، ندادن زکات، شهادت دروغ، ترک نماز، شراب‌خواری، قطع رحم، قمار، خوردن گوشت مردار، استمناء، لواط.
روشن است که قیامت و بهشت اختراع دین است و هدف آن به تسلیم کشاندن انسان و تسلط بر او می‌باشد. در نگاه یهودی/ مسیحی گناه به ویژگی‌های شخصیت انسانی ارتباط دارد و زیاده روی انسان را مهار می‌زند. در نگاه اسلامی گناه با ملاک‌های دگماتیسم و تعصب دینی و قواعد خشک مربوط به "امت" حجاز عربی، تعیین می‌گردد.
حال بیائیم رفتار و کردار طبقه آخوند و اسلام‌گرایان را از همین زاویه دینی قضاوت کنیم. آخوند و فقیه آنچه که به عنوان شخصیت منفی مطرح شده را در خود دارند و افزون برآن اغلب ممنوعیت‌های اسلامی را برای خود مجاز دانسته و در رفتار خود گرد آورده‌اند.
طبقه آخوند مغرور و طماع و شهوت‌دار و حسود و خشن و شکم‌پرست و تنبل مفت‌خوار می‌باشد و به علاوه این طبقه عامل خوردن مال ملت، مجری قتل ایرانیان، عامل تصرف جنگل و زمین، پخش کننده خرافه و شهادت دروغ، عامل قطع زندگی انسان، سامانده بهره کلان بانکی، متجاوز به ناموس در زندان‌ها، عامل کودک آزاری و فاسد کننده جامعه است.
برخلاف تمام تبلیغات تاریخی شیعه برای "روحانی و مقدس" نشان دادن آخوند، ما شاهدیم که طبقه آخوندها هیچ ثروت مادی و معنوی تولید نمی‌کند ولی این طبقه انگل حرفه‌ای‌ترین تبهکاری تاریخ را انجام می‌دهد. اسلام دین تعبد و استعمار است و آخوند ویروس خطرناکی در دل جامعه است. طبقه آخوند طماع قدرت و پول است.
نویسنده: جلال ایجادی
استاد جامعه‌شناسیِ دانشگاه پاریس


اوریانا فالاچی مصاحبه با خمینی
فالاچی:
بعضی‌ها مثلاً لواط می‌کنند، بیمار هستند، چرا باید اعدامش کنند؟
خمینی:
این مایهء فساد است، فساد را باید برداشت تا دیگران اصلاح بشوند، این دیگر مسائل فرعی است.
فالاچی:
می‌گویند یک زن هیجده ساله که آبستن بوده این را به عنوان اینکه زنا کرده اعدام کردند!
خمینی:
دروغ است، نمی‌شود، در اسلام نیست. این جزو همان‌هاست که به ما نسبت می‌دهند.
فالاچی:
این روزنامه‌ها بودند که دربارهء آن نوشتند!
خمینی:
بی‌اطلاعم، ما چه می‌دانیم حالا چه شده، وقتی به محکمه رفته است محکمه حکم کرده است.
فالاچی:
این چادر آیا صحیح است که این زن‌ها خود را در زیر چادر مخفی کنند؟ این زن‌ها در انقلاب شرکت کردند، کشته دادند، زندان رفتند، مبارزه کردند. این چادر هم یک رسم از قدیم مانده‌ای است، حالا دیگر دنیا هم عوض شده، حالا این صحیح است که مثلاً این‌ها خودشان را مخفی کنند؟
خمینی:
اولاً اینکه این یک اختیاری است برای آن‌ها، خودشان اختیار کردند. شما چه حقی دارید که اختیار را از دست‌شان بگیرید؟ ما اعلام می‌کنیم به زن‌ها که هر کس چادر می‌خواهد یا هر کس پوشش اسلامی، بیاید بیرون. از ۳۵ میلیون جمعیت ما ۳۳ میلیونش بیرون می‌آید شما چه حقی دارید که جلو این‌ها را بگیرید؟ این چه دیکتاتوری است که شما نسبت به زن‌ها دارید؟ ثانیاً اینکه ما یک پوششی خاص را نمی‌گوئیم، برای حدود زن‌هایی که به سن و سال شما رسیده‌اند هیچ چیزی نیست، ما زن‌های جوانی که وقتی ایشان آرایش می‌کنند و می‌آیند یک فوج‌ دنبال خودشان می‌کشند، این‌ها را داریم جلوشان را می‌گیریم، شما هم دل‌تان نسوزد!

دوگانگی جهان از نظر اسلامی



بنابر اصول اسلام تمام مردم این جهان به دو گروه تقسیم می‌شوند، مسلمانان و کافران (غيرمسلمان). از طرف دیگر همین تئوری می‌گوید تمام مردم جهان از بدو زندگی و بدنیا آمدن مسلمان بوده‌اند حتی حضرت آدم، هابیل و قابیل، عیسی و تمام یهودیان، مسیح و تمام مسیحیان از اول تولد مسلمان بوده‌اند، اگر این‌ها کافر شده‌اند و از راه اسلام جدا شده‌اند، در اثر اغفال آن‌ها توسط شیطان است.
مسلمانان پاک هستند و غیر مسلمانان نجس. وقتی غیر مسلمان در ظرفی غذا می‌خورد آن ظرف نجس می‌گردد و قواعدی وضع کرده‌اند که این نوع ظرف‌ها را پاک کنند نه فقط ظرف بلکه هر شیء که اگر غیر مسلمان آن را لمس کرده باشد باید هفت بار آن‌ها را شست و آب کشید. این پاک و نجس بودن شامل حال حیوانات هم می‌باشد. خوک و سگ نجس است، اگر سگ از ظرفی آب بخورد آن را هفت بار بایست با خاک شست. این پاکی و نجسی شامل زمین هم می‌گردد. وقتی قسمتی از هند جدا شد مسلمانان آن را پاکستان نامیدند این پاکی و نجسی را در مایعات به دست آمده از میوه‌ها هم می‌بینیم. مشروبات الكلی نجس است و بدین جهت بعضی از مسلمانان وقتی دمی به خمره می‌زنند دهان‌شان را می‌شویند.
در قدیم بسیاری از مواد غذایی که از فرنگستان وارد می‌شد نجس به حساب می‌آمدند ولی برای حل این مشکل چاره‌ای جسته و یک کلاه شرعی درست کرده بودند، وقتی این قبیل خوراکی‌ها از طریق دریا می‌آمد چون از آب گذشته بود پاک محسوب می‌شد به این ترتیب اسلام، جهان و انسان‌ها را به دو دسته تقسیم کرده است ولی فقط به تقسیم بندی اکتفا نمی‌کند. برای مسلمانان یک تکلیف شرعیِ الهی نیز وضع کرده است.
مسلمانان بایست این دوگانگی را از بین ببرند و تمام کافران را مسلمان کنند و سرزمین آن‌ها را با جنگ تسخیر کنند. جهان از لحاظ جغرافیایی از نظر اسلام به دو قسمت تقسیم می‌شود سرزمین‌های متعلق به مسلمانان که دارالاسلام و بقیه سرزمین‌های متعلق به کفار که دارالحرب (یعنی سرزمین‌هایی که باید با جنگ و خشونت تسخیر گردد) نامیده می‌شوند و این تقسیم‌بندی ادامه خواهد یافت تا روزی که مسلمانان تمام سرزمین‌های دارالحرب را تسخیر کنند و تمامیِ انسان‌ها را مسلمان کنند.
این دوگانگی برای مسلمانان وقتی به اتمام می‌رسد که اسلام تمام کره زمین را تسخیر کند و این یک اصل بسیار مهمی است در اسلام که امر در تحقق آن جهاد نامیده شده و یکی از وظایف مهم مسلمانان است. در چنین شرایطی تمامیِ کافران، سگان و خوکان را بایست کشت. این است کلیاتی از جهانی که اسلام برنامه تحقق آن را دارد. در این دنیای اسلامی تفکر عقلانی، اندیشه و فکر کردن، علم و تکنولوژی جایی ندارد!


اسلام خشن‌ترین دینِ تاریخ بشریت
نگارنده: فرخ معانی

اسلام يگانه دينی نيست که با خشونت و تندخویی درآميخته است؛ ديگر اديان هم‌چون مسيحيت و يهودیت نيز برای رسيدن به اهداف‌شان از حربه خشونت و ترور استفاده کرده‌اند. اما اسلام کماکان در امر بهره‌گيری از خشونت در ابعاد و اشکال مختلف فعال‌ترين دين است. در نيم قرن گذشته و بخصوص در سه دهه اخير بيشترين خشونت‌ها، ترورها، قتل‌های دسته‌جمعی و بمب‌گزاری‌های انتحاری به نام‌ دفاع از اسلام به وقوع پيوسته‌اند.
پرسيدنی است که چرا پيروان اسلام چه در مسند قدرت و چه در موقعيت اپوزسيون اين چنين از حربه ترور، خشونت و بی‌رحمی، آن هم در چنين ابعاد وسيع و اشکال مشمئز کننده‌ای استفاده می‌کنند. چگونه است که آن‌ها می‌توانند انسان‌ها را در انظار عمومی به دار آويخته و حلق‌آويز کنند و با شوق و شعف به تماشای آن بنشينند، می‌توانند دست و پا قطع کنند، چشم‌ها را از حدقه بيرون آورند، با وجدان راحت و خاطری آرام ديگران را سنگسار کنند و گردن بزنند.
فعال‌ترين و به احتمال قريب به يقين صادق‌ترين و مؤمن‌ترين پيروان اسلام نشان داده‌اند که می‌توانند به خود بمب بسته و در اماکن عمومی کوچک و بزرگ، زن و مرد را به قتل برسانند. آن‌ها ثابت کرده‌اند که قابليت اين را دارند که کشتارهای دسته‌جمعی راه بياندازند و ده‌ها هزار انسان را يکجا کشته و به گورهای دسته‌جمعی بسپارند. با ديدن اين اعمال سؤالاتی که به ذهن انسان متمدن خطور می‌کنند اين‌ها هستند:
آيا شرارت و خشونت قسمی از ذات اين انسان‌ها است؟ آيا آن‌ها قاتل و جانی هستند و فقط جهت توجيه اعمال خود از پوشش اسلام بهره می‌گيرند؟ به عبارتی باز هم صريح‌تر: منبع خشونت، دين اين انسان‌هاست يا خود آن‌ها؟ کدام طرف از طرفِ ديگر سوء استفاده ابزاری می‌کند؟ اسلام از انسان يا انسان از اسلام؟
دست به اسلحه‌ بردن و مبارزه مسلحانه را پيشه کردن مختص به مسلمانان نبوده و نيست. از نيروهای چپ گرفته تا احزاب راست و ليبرال در مراحل مختلف و به دلايل گوناگون برای رسيدن به اهداف‌شان خواسته يا ناخواسته گاهی به اسلحه روی آورده‌اند. اما هيچ‌کدام از اين نيروها خشونت را نه به اندازه مسلمانان وسعت داده و نه آن را بدين اندازه نهادينه کرده‌اند و مهم‌تر از همه اين‌ها نه تقدس الهی به آن داده‌اند!
بکارگيری خشونت در اسلام نهادينه و عملاً ازلی و ابدی شده است. يک فرد مسلمان، مسلمان است حال چه در زمان پيدايش اسلام و چه ده هزار سال پس از آن. يک فرد مسلمان مجبور به اجرای قوانين الهی است، زمان و مکان در اجرای اين وظايف نقش ايفا نمی‌کنند. اگر حکومت اسلامی ايران و يا افغانستان در اجرای احکام الهی مانند قطع دست و پا و چشم در آوردن کوتاهی نمی‌کنند و نسبت به دين محمد و گفته‌های خداوند مؤمن هستند، هر حکومت اسلامی ديگر نيز حتی اگر در آلمان، سوئد، غیره سرکار آيد قاعدتاً بايد چنين کنند، در غير اين صورت مؤمن به دين خدا و پيامبرش محمد نيستند.
قصاص يکی از اصول کيفری اسلام و لازم‌الاجرا است. مسلمانان معتقد هستند که خداوند، احکام آمده در اسلام را فقط برای منطقه خاصی نياورده است. اين احکام کُل بشريت را در هر مکانی که هستند در بر می‌گيرد. زمان و مکان نمی‌شناسد. اجرای کلام خدا نمی‌تواند مشمول زمان و مکان گردد. يک مسلمان واقعی و مؤمن به احکام خدا نبايد و نمی‌تواند شک کند!

خدا و هستی


موریس مترلینگ ــ خدا و هستی
نظری به اطراف انداخته و ملاحظه کنید که دردهای جسمانی تا چه اندازه جانوران و انسان‌ها را دچار شکنجه می‌نماید!
من اگر دنیا یا شخص دیگری بودم که این دردهای جسمانی را و نتایج مدهش آن بین جانوران به وجود آورده است، از مشاهدهء عمل خویش چنان پشیمان می‌شدم که فی‌الحال تمام جانوران را با خود از بین می‌بردم.
آنکس که یک تبهکار را از نیستی به هستی آورد یعنی آفرید! البته پیش‌بینی می‌نمود که او یک تبهکار خواهد شد. در این صورت آیا پیش‌بینی می‌نمود که پس از ارتکاب تبهکاری او را نخواهد بخشید؟
کودکی در شرف زائیده شدن است و خدا می‌داند که این طفل زائیده خواهد شد زیرا او دانای همه چیز است و چون دانای همه چیز است و همه چیز را پیش‌بینی می‌کند مطلع است که این طفل در این دنیا گنهکار خواهد شد و چون توانای مطلق است و هر کاری از او ساخته می‌باشد می‌تواند از زائیده شدن این طفل جلوگیری نماید ولی طفل زائیده و بزرگ می‌شود.
خواهید گفت که گناهکاری این کودک در نتیجهٔ آثار وراثت است ولی این توضیح حل دشواری نمی‌نماید فقط اشکال را چند مرحله عقب‌تر می‌برد. زیرا این صحبت به میان می‌آید که اجساد این گناهکار چرا زائیده شدند!
مفهوم تعصب چیست؟
مذهب و حقوق بشر ــ وله سوینکا
تعصب را با جلوه‌هایش خیلی آسان‌تر می‌توان تعریف کرد تا اینکه با جوهرش. اگر چه از دیرباز وجود داشته است، اما این بی‌منطقی عالم‌گیر و تکراری در تاریخ بشریت هرگز تا این اندازه در روابط بین‌المللی مدعی جایگاهی تا به این حد قدیسانه نبوده است.
هر ادعایی مبنی بر "منتخب" یا "برگزیده" بودن یک نظریه یا باور، به خودی خود شکلی از تعصب محسوب می‌شود؛ اما چنین باور یا نظریه برگزیده‌ای که باور به منتخب بودن خود، قوم، جامعه یا نژاد باشد، تا زمانی که صرفاً در سینه باورمندان به آن باقی بماند زیانبار نیست؛ چنین باوری زمانی زیانبار می شود که از حیطه باورمندان فراتر رود و این مؤمنان برای خود یک مأموریت الهی با هدف خودفرافکنی قائل شوند که با بلندپروازی در سطح جهانی توأم باشد.
به بردگی کشیدن یک قاره کامل، در آغاز توسط مهاجمان مسلمان و سپس توسط مهاجمان مسیحی، فرایند غیر مستقیم این میل غیر ارادی امپریالیست به نام اراده الهی بود. بدون تردید عامل اقتصادی نقش مهمی داشت و هیچ کس منکر نیروی محرکه این انگیزه ماتریالیستی نیست، اما آنچه می‌بایست به خاطر داشته باشیم این است که حد فاصل میان یک مرد آزاد و یک برده اغلب با میزان آمادگی فرد مورد نظر برای تغییر کیش تعیین می‌شد؛ البته هنگامی که تجارت برده به طور کامل جا افتاد دیگر ضرورتی برای این تمایز مطلوب وجود نداشت، اما آمادگی برای تغییر کیش غالباً بر رفتاری که با اسرا، حتی در شرایط بندگی می‌شد تأثیرگذار بود.
لازم است نخوتی را که تلویحاً در سلب و انکار آزادی اندیشه، حساسیت، بصیرت و عمل نهفته است به ابعاد عادی آن تقلیل داد؛ زمانی که این سلب و انکار را به ساختارهایی خرافاتی به نام مذهب گره می‌زنند، هیچ کلمه‌ای در توصیف چنین توهم موهومی اغراق‌آمیز نیست. برای نمونه دربارهء مذهبی که پیروانش به نام مذهب مسافران یک اتوبوس را در جاده‌ای دور افتاده از اتوبوس پیاده می‌کنند و به صف می‌کشند، سپس آن‌ها را به رگبار گلوله می‌بندند، بر اجسادشان بنزین می‌پاشند و آن‌ها را می‌سوزانند چه می‌توان گفت؟ همهء این‌ها به این دلیل است که این قربانیان متعلق به یک فرقه یا مذهب خاص نیستند!

دین بلای جان انسان‌هاست



جنگ‌های مقدس و تروریسم مذهبی، سرکوب هنر و ادبیات و سرکوب پیشرفت‌ها و دستاوردهای علمی، رفتار وحشیانه با زنان، کودکان، همجنس‌گرایان، اعمال خشونت به حیوانات، سلطه‌گری دینی، فساد روحانیون، مفت‌خوری و باج‌گیری آن‌ها، شستشوی مغزی کودکان و نوجوانان، ازدواج با کودکان، سنگسار، قتل‌های ناموسی، تفتیش عقاید، بریدن عضو اندام تناسلی و... بخش‌هایی از کارنامه سیاه گروه‌ها و حکومت‌های مذهبی، نه فقط در قرون وسطا و دوران بربریت بشر، بلکه همین امروز نیز است.
در جهان امروز، دین بلای جان همهء انسان‌ها شده است. گروه‌های اسلامی تروریستی در مراکز خرید، رستوران‌ها، هتل‌ها، اتوبوس‌ها، قطارها، هواپیماها، مسابقات ورزشی، مراکز تجمع مردم و خیابان‌ها، با انفجار بمب‌هایشان انسان‌های بی‌گناه بی‌شماری را از کودک گرفته تا زن و مرد، پیر و جوان در راه اسلام و خدای عزوجل‌شان، به دیار نیستی می‌فرستند.
حکومت‌هایی که قوانین‌شان، متأثر از ایدئولوژی اسلامی است، گروه گروه انسان‌ها را تیرباران می‌کنند، با شمشیر گردن می‌زنند، سنگسار می‌کنند، به انسان‌ها در ملاء عام شلاق می‌زنند و به دار می‌آویزند. بازجویان آن‌ها در زندان‌ها به زندانیان تجاوز می‌کنند و یا زیر شکنجه به قتل می‌رسانند.
بر اساس قوانین اسلامی قصاص، چشم را در مقابل چشم در می‌آورند و دندان در مقابل دندان می‌شکنند. این حکومت‌ها نه فقط آپارتاید جنسی و تفکر ارتجاعی را بر جوامع حاکم کرده‌اند، بلکه حتی تجاوز به دختربچه‌ها را نیز رسمیت داده‌اند.
به این ترتیب، اگر امروز کارل مارکس، زنده بود واقعاً باز هم می‌گفت: مذهب افیون توده‌هاست! به باور من نگاه آن دورهء مارکس، یعنی حدود ۱۵۰ سال پیش به مذهب غلط نبود. وی به درستی از موضع طبقاتی و در بطن این مبارزه، مذهب را نقد کرده است. اما اگر وی امروز زنده بود به احتمال قوی می‌گفت: دین بلای جان انسان‌ها شده است!
از این رو امروز باید دین را مستقیماً و بدون هیچ‌گونه ملاحظه‌ای مورد نقد و افشاگری قرار داد و عواقب و عوارض و خطرات آن را نیز آگاهانه به جان خرید. دین، به معنای واقعی خرافه است، مغز انسان‌ها را شستشو می‌دهد و خرافی و مرتجع بار می‌آورد.
خداسازی، افسانه‌هایی هم چون آفرینش آدم و حوا، شر و خیر، سحر و جادو، دعا و معجزه، شیطان و فرشتگان، حوری و غلمان، بهشت و جهنم، نوح و کشتی نوح و غیره واقعیت ندارند و افسانه‌ها و داستان‌هایی هستند که دهان به دهان به ویژه توسط دستگاه قوی مذاهب و هم چنین دربارها و حکومت‌ها بازتولید شده‌اند و به سنت‌های جان سخت و ارتجاعی و خطرناکی تبدیل گشته‌اند.
مذاهب در طول تاریخ بشر تا به امروز، توسط بسیاری از حکومت‌ها رواج داده شده‌اند و در عصر حاضر نیز سیستم سرمایه‌داری، آن را به خدمت منافع طبقاتی و اهداف و سیاست‌های خودش درآورده است. چرا که مذاهب مالکیت را مقدس می‌شمارند و حافظ سیستم سرمایه‌داری و استثمار انسان از انسان، تبعیض و نابرابری و فاشیسم و خشونت هستند.
مذاهب، آزادی و برابری و عدالت اجتماعی را دشمن خود می‌دانند از این رو آن‌ها در طول تاریخ بشر هر کسی که مدافع این آزادی‌ها بوده به زنجیر اسارت خود کشیده‌اند و به قتل رسانده‌اند.
مذاهب، زن را به عنوان انسان کامل به رسمیت نمی‌شناسند و آن را نصف انسان می‌دانند. مذاهب، مرد را رئیس خانواده معرفی می‌کنند که زن باید به طور مطلق از آن تبعیت کند. بنابراین، مذاهب سرسختانه حافظ و بقای گرایش ارتجاعی مردسالاری هستند. بی‌جهت نیست که از خدا گرفته تا همه پیامبران و امامان همگی مرد هستند و هیچ زنی در میان آن ها وجود ندارد.
 بهرام رحمانی

سرپناهی از جنسِ نادانی


ترس از دانایی و دانستن، نشان عینی و روشن عدم اعتماد به‌ نفس است. نوعی فرار از واقعیت‌ها. دانایی، گردگیری از رخسارِ واقعیت‌هاست. پرده برداشتن از سیمای دروغ‌هایی که به خود و دیگران گفته‌ایم. به همین خاطر مردمانی که زندگی‌شان بر جعل و دروغ استوار است و چیزی برای نشان‌ دادن ندارند، از آوردن دليل روشن و مراجعه به شواهد تجربی نفرت دارند. از دانایی می‌ترسند. به سرپناهی از جنسِ نادانی پناه می‌برند. میلِ اندیشایی را در خود سرکوب می‌کنند. اهل گفت‌وگو و به دنبال فهم و دانستن نیستند، در مغاکِ تار توجیه می‌خزند و در هاله‌ء پر راز و رمز کلیشه‌ها و ادعاهایی که تجربه آشکارا تکذیب می‌کند، خود را پنهان می‌کنند. از خرد و تجربه ترس دارند، زيرا به خود دروغ گفته‌اند و می‌دانند كه داناییِ تجربی و عقلی ویران‌گرند و پناهگاهِ دروغين‌شان را خراب می‌كنند.
یکی از مصادیقِ آشکارِ "ترس از دانایی" مسلمانان‌اند. مسلمانان، دين و باورِ خود را برتر می‌دانند، اما چیزی برای نشان دادنِ اثباتِ برتری خود ندارند. نه در روند توسعه جهانی سهم خلاق دارند، نه در تولید علم و هنر. اسلام برای آن‌ها نوعی سرپناهی از جنس نادانی است. از وحدتِ دینی سخن می‌گویند. برای کشتنِ هم‌کیش و هم‌دین خود با هر کفری هم‌دست می‌شوند. دین و فرهنگِ خود را کامل می‌پندارند. امر مجهول نه فقط قابل نقد نیست، بلکه مقدس نیز می‌باشد. در برابر ارتكابِ بدی‌های خود مسئول نیستند. جهل و نادانی‌شان را علم می‌پندارند. تصور می‌کنند هر راهی جز راهی که آن‌ها انتخاب کرده‌اند خطاست. از آزمونِ تجربی ادعاها و فرضیه‌های‌شان می‌هراسند و از اقامت در نادانی خرسند و راضی‌اند.
دلیل این تجربه‌گریزی و ترس از دانایی تا حد زیادی روشن و قابل درک است: تجربه، این خانهء کاذب را بر سر آن‌ها آوار می‌کند. دانایی، جهان کاذبِ آن‌ها را ویران. آن‌ها به صورتِ خودخواسته، امکان‌های بودن را آن‌قدر برای خود محدود می‌سازند، که ناگزیر شوند خود را در نخِ تفسیرهای من درآوردی از امر مجهول بیاویزند. از تغییر هراس دارند. به تفسیر عشق می‌ورزند. اگر بگوئیم این بخش از متونِ قرآن مخالفِ انسانیت است، می‌گویند برای تفسیر آن به عقل و تاریخ و علم حدیث و سیره مراجعه کن. اگر بگوئیم که تاریخ و علم حدیث این را می‌گویند، می‌گویند تاریخ و حدیث و سیره جعلی‌اند، به قرآن مراجعه کن. وقتی تمامی درها را به روی خود بسته می‌بییند، می‌گویند که دین، غیر از "آخوندها" است، اگر بپرسیم مگر تو دینت را از آخوند نگرفته‌ای؟ می‌گویند تو توان فهم دین را نداری.
وقتی می‌پرسیم دینی که توان فهم آن را نداریم به چه دردی می‌خورد؟ می‌گویند بایست به متخصصینِ آن دین مراجعه کنی: به آخوندها و نهایتاً از ما می‌پرسند "تو که اسلام را قبول نداری، دین خودت چیست؟ امکان ندارد آدمی بدونِ دین زندگی كند". عجيب است! هرگز زندگی در پرتو خرد و بدونِ دین و راهنما برای آن‌ها قابل تصور نیست. از توهمی به توهم دیگر پناه می‌برند، از دروغی به دروغی و از تفسیری به تفسیری، سرانجام پس از یک دور باطلِ بی‌حاصل به دین بر می‌گردند. به قرآن، حدیث، پیامبر، آخوند، سیره و تمامی آن رازهای سر به‌ مهری که برای دل‌خوشی خود ساخته‌اند تا واقعیت را نبینند. مسلمانان از روبه‌‌رو شدن با واقعیت و اسلام واقعی می‌ترسند. از دانایی هراس دارند. اسلام به معنای واقعی کلمه سرپناهی از جنسِ نادانی است. اقامت‌گاه کسانی که اعتماد به نفس خود را کاملاً از دست داده‌اند و از دانستن هراس دارند.
احترام به ناچیز
هرچه دربارهء دین بنویسیم، دینداران ناراحت می‌شوند که چرا به ارزش‌های ما توهین می‌کنید! این در حالی است که هر دینی نه فقط دین دیگر را قبول ندارد، بلکه برای از بین بردنِ آن آدم می‌کشد و غزوه راه‌اندازی می‌کند. همدیگر را سر می‌بُرند. اساس دین ترویجِ بدگویی، فرقه‌گرایی، دامن‌ زدن به اختلافاتِ اجتماعی و ترویج و توجیه حذف و کثر است. این مشکل در بین ادیان ابراهیمی حادتر است. یهودیت خود را آخرین دین می‌داند. مسحیت همین طور. اسلام هر دو را قبول ندارد و می‌گوید: یهود می‌گوید مسیحی چیزی نیست، مسیحی می‌گوید یهود چیزی نیست. ما می‌گوئیم این هر دو چیزی نیست.
در داخل ادیان نیز فرقه‌ها همدیگر را گمراهِ مطلق می‌دانند. فرقه‌های اسلامی در این روزها خون همدیگر را می‌ریزند. منطقِ ادیان توهم توسعهء ناچیزهاست. ارزشِ ناچیز. مقدسِ ناچیز. خدای ناچیز! لطفاً اول بر سر حقیقی بودن یک چیز توافق کنید و با هم کنار بیائید، بعد از ما بخواهید که به آن احترام بگذاریم. شما خودتان همديگر را باطل اعلام کرده‌اید و برای خود ارزشی باقی نگذاشته‌اید. جمعِ جبری باورهای‌تان، بطلانِ تمام ادیان و ضربِ صفر کردنِ تمام ارزش‌هایِ دینی است. وقتی شما هیچ‌کدام همدیگر را قبول ندارید، توقع نداشته باشید که ما به ناچیز احترام بگذاریم. ناچیز وجود ندارد تا موضوع احترام واقع گردد!