آنچه که من میدانم

با درود

من میلاد سلطانپور، متولد 1992/06/24  ، متولد شده  تهران با ملیت ایرانی هستم.

 هدف من از نوشتن این متن در میان گذاشتن برخی از اتفاقهایی است که در زندگی من رخ داده است .شاید برای شما هم جالب باشد .

زمان پخش این ویدیو 15 آپریل 2020

من در یک خانواده مذهبی به همراه مادر پدر دو برادر و خواهرم بزرگ شدم . من نزدیک به  22 سال از عمر خود را در ایران  و در شهر کرج (البرز) ساکن بوده ام  و بعد از آن تصمیم به ترک ایران گرفتم که در اینجا به دلایل این تصمیم و آنچه گذشته است می پردازم .

از انجایی که من در یک خانواده مذهبی بزرگ شده ام و مذهب اسلامی از تقلید به ارث میرسد و من هم باید از خانواده ام تقلید میکردم زیرا که از دید مادرم او بهتر از هر کسی خدا را می شناخت و او به خدا نزدیکتر بود و او عاشق خدایش و من عاشق مادرم .

 به دلیل جلب رضایت خانواده از سن نوجوانی وارد مجموعه بسیج شدم ، شاید برای شما این جا سوال ایجاد شود که تو به تنهایی این تصمیم را برای خودت گرفته ای که درزندگیت چه کارهایی انجام بدهی  در بسیج فعالیت کنی یا نکنی .

آنچه من درمورد خانواده میتوانم توضیح بدهم این است که یکی از عوامل تاثیر گذار در  شکل گرفتن کارکتر یا شخصیت یک فرد میتواند خانواده باشد تاکید میکنم که یکی از این موارد میتواند خانواده باشد عوامل و عناصر دیگری هم بر این موضوع دخالت دارند ولی من فکر میکنم  که خانواده میتواند یکی از مهمترین و موئثرترین این عوامل باشد. یک کودک تا زمانی که به سنی برسد که بتواند خودش به درستی تصمیم بگیرد نیاز به آموزش برای تشخیص انتخاب های خوب و بد در زندگی خود دارد و اینکه چه کس یا کسانی نزدیک تر از خانواده که میتوانند او را آموزش دهند ؟!  مطلب اصلی این است که چه چیزی را به او آموزش میدهند و چگونه این کار را انجام میدهند که این به میزان حس مسولیت پذیری و میزان آگاهی آن پدر و مادری دارد که تصمیم به تشکیل خانواده یا تولید مثل گرفتند . توجه کنید که به دنبال پیدا کردن مقصر نیستم  در این صورت تعداد زیادی افراد که سرنوشت نامطلوبی را تجربه کردند میتوانند خانوادهای های خود را مقصر بدانند، هرچند که ممکن است این طور هم باشد ولی خوب مقصر بودن یا نبودن خانواده ها چیزی را نمیتواند تغییر دهد یا جبران کند . آنچه در گذشته اتفاق افتاده قابل تغییر نیست و به گذشته طعلق دارد. ولی میتوان از اشتباهات گذشته درس بگیریم تا آنها را در آینده مجدادا تکرار نکنیم .

از انجایی که من در یک خانواده مذهبی آموزش دیدم و بزرگ شدم و برای جلب توجه خانواده ام برای این که توسط خانواده ام مورد تایید باشم و آنها من را به عنوان عضوی از خانواده قبول کنند و دوست داشته باشند به مراتب در تلاش بیشتر برای تبدیل شدن به آن فرزندی که آنها میپسندند . احترام گذاشتن به مذهب نه به خاطر باور شخصی به دلیل داشتن خانواده زیرا اگر که به باورهای خانواده باور نداشته باشی خانواده هم تو را نخواهد باور داشت و تو تنها خواهی ماند و این که تو برای پر کردن تنهایت چه انتخاب هایی داشته باشی بحثی مفصل است که در اینجا نمی گنجد .

صحبت از تنهایی شد ، در سن جوانی به دلیل داشتن اختلاف نظر بر سر عقاید و باورها از خانواده فاصله گرفتم این فاصله نه به معنای مسافت زیرا در زمانی که خانواده من نیاز به کمک من داشتن من تمام تلاشم را کردم که در کمترین زمان و بهترین روش خودم را به آنها برسانم. شاید از دید آنها من فرد خوبی نبودم چون مورد تایید خدای آنها نبودم، خدایی که باعث میشد عشق مادر به فرزند را صلب کند ولی من عاشق خانواده ام بودم. زیرا بیشتر از اینکه نیاز به خدایی جنایت کار داشته باشم که صرفا از اجدادم به ارث برده باشم نیاز به آغوش خانواده ام داشتم که بتوانم حس کنم تنها نیستم ، ولی مادر من عاشق خدایش بود و بیشتراز هر چیزی او را بی پروا  جار میزد و چون این عشق را فریاد میزد بر این باور بود که تنها عشق او به خدایش حقیقیست  . من عشق را از مادرم یاد گرفتم ولی نه از عشق او به من از عمق عشق او به خدایش .  به همین دلیل من یاد گرفتم که بعضی از آدم ها را میتوان مثل خدا دوست داشت و عاشق انها شد .

 در سن 18،19 سالگی کسی را پیدا کردم که تمام من شد دختری که مانند روزنه نوری بود که من از عمق سیاه چاله درونم او را لمس میکردم و به سمت زندگی کشیده میشدم و چاله های خالی وجودم را با حضورش  پر میکرد ، او خواهر یکی از دوستان صمیمی ام بود که این رابطه به مرور زمان و آهسته شکل گرفت بود . حاضر به دادن تمام داشته هایم بودم که او را داشته باشم ولی خب به این سادگی ها نبود. اختلاف زیادی بین خانواده های ما وجود داشت . هر جوری که به این مسله نگاه میکردم پایان جالبی را دنبال نمیکرد .

او با اینکه مشکلات زیادی داشت ولی قوی بود و ادامه میداد پدر و مادر او جدا شده بودند و او رابطه خوبی با پدرش نداشت بعد از طلاق والدینش مادرش دوباره یک رابطه رو شروع میکنه که اون فرد از نینا  در سن کودکی برای ارضای جنسی خودش استفاده میکرده ولی نینا  بعدا متوجه این موضوع شده (بلوغ) و هیچ وقت با خانواده اش در مورد این موضوع صحبت نکرد . یکی از خواسته هایی که او را خوشحال میکرد این بود که بتواند در شب داخل شهر برای خودش قدم بزنه و زیر باران خیس بشود و سیگار بکشد ولی این خواسته در جمهوری اسلامی برای یک دختر جوان تاوان سنگینی دارد .من خواسته های یکی از میلیون ها دختر سرزمین مادریم را میدیدم . سوال های داخل ذهن من بیشتر میشد (آزادی،برابری،جمهوری اسلامی،عشق،مذهب، ایران، سیاست،مسولیت،مرگ،ترور و ...) مادر نینا در ابتدا با در کنار بودن ما  مشکلی نداشت ولی وقتی که دید ما چقدرخواهان یکدیگر هستیم و دل بستگی شدیدی بین ما به وجود آمده با کنار بودن ما مخالفت کرد ولی خوب من به این سادگی ها نینا رو از دست نمیدادم و در این مورد کوتاه نمیودم چون فکر میکردم که برای هم ساخته شدیم و حال هر دویمان در کنار یک دیگر خوب است . خواهر من نزدیک به سه ماه بود که ایران را به مقصد اروپا ترک کرده بود و وقتی این موضوع را با مادر نینا  درمیان گذاشتم در نهایت به این توافق رسیدیم که اگر بتوانم از ایران او را به صورت قانونی خارج کنم در این صورت اجازه میدهد که او با من باشد و من هم هر ریسکی میکردم تا نینا رو داشته باشم و من هم مسیر را از سمت کربلا به سمت سوییس عوض کردم و سعی کردم خودم را به خواهرم برسانم که بیشتر توضیح خواهم داد . در کشور من آزادی نام میدانی بیش نیست. اگر که میخواهی در ایران زندگی کنی نه این که فقط زنده بمانی زندگی را لمس کنی باید با شیاطین هم مسیر شوی و چشمانت را به روی واقعیت ببندی . در غیر این صورت میسوزی و خاکستر میشوی. من با توجه به سوابقم در بسیج میتوانستم مانند دوبرادر دیگرم از سوابق و روابطم استفاده کنم ولی نمیخواستم خواسته هایم رو به هر قیمتی به دست بیاورم برای خواسته هایم میجنگم ولی نه به قیمت جنگیدن و صدمه زدن به مردم نا آگاه.

کربلا و سوییس

در سال 2015 برای مدتی مرز ها به روی پناهندگان باز بود خواهر من هم که مشکلاتی همانند مشکلات من داشت چرا که از طرف خانواده هیچ وقت همایت و پشتیبانی نمیشد و دارای دو پسر بود که نمیتوانست در شرایط ایران فرزندانش را در کنار خودش نگه دارد  تصمیم به ترک ایران گرفته بود و در حال فراهم سازی فرار از ایران برای ساختن یک زندگی آروم و با امنیت برای کسانی که دوستشان داشت (متین،رامتین) از من خواست که همراه او بروم ولی خوب من کسی را داشتم که حاظر به ترک کردن او نبودم و در همین وضعیت در حال فرستادن مدارکم بودم که به کربلا اعزام شوم توسط یکی از دوستانم کاری در راستای منتاژ کردن تجهیزات پزشکی در کربلا به من پیشنهاد شد که میتوانستم  پول خوبی هم از این مسیر به دست آورم . ولی خوب همانطور که گفتم بعد از در میان گذاشتن این موضوع با مادر مریلا از خروج خواهرم به این نتیجه رسیدم که ایران را ترک خواهم کرد.زیرا بر این باور بودم زندگی چیزی بیشتر از بقاء است وعشق میتواند قدرتمند تر از هر چیزی باشد . من هیچگونه اطلاعاتی نسبت به اروپا نداشتم تنها شاهد اخبار بودم که بیان گر رعایت کردن حقوق بشر و تصویر موجهی که در اروپا همه چیز بهتر از کشور من است و دمکراسی وسییالیسم وآزادی (نژادپرستی)  .... وجود دارد که به وضوح در تمام این مدت خارج از ایران همه های آنها را  لمس کردم  که  بحثی مفصل دارد . و اینگونه بود که من تصمیم به ترک ایران گرفتم و خودم را به کشور سوییس رساندم و از انجایی گه گفتم هیچ اطلاعاتی درباره اروپا نداشتم صرفا جهت این که خواهرم خودش را به  سوییس رسانده بود این کشور را انتخاب کردم.

درخواست پناهندگی من

در طی رسیدن به اروپا با افراد زیادی به خصوص ایرانیانی که ایران را ترک کرده بودند آشنا شدم از نظر من درصدی خلافکاران بودن ، در صدی مردمانی که واقعا صدمه دیده بودن ، درصدی هم نمیدانستند که دقیقا به سمت کجا در حرکتن البته افراد تحصیل کرده هم حضور داشتند که در خیلی جاها به خیلی افراد کمک میکردن و من هم مسیری متفاوت داشتم رسیدن به دختری که تمام من بود و ساختن یک دنیای زیبا و امن برای او تنها کار به پایان نرسیده من . وارد سوییس که شدم به مراتب همه چیز پیچیده تر میشد و این حلقه اعتماد تنگ تر. خودم را به پلیس معرفی کردم و به آنها با زبان اشاره و کمی انگلیسی در خواست آدرس سازمان مهاجرت را کردم ولی همه او افراد بهم خندیدن من را بازدشت و تفتیش بدنی کردند. در اداره پلیس سوییس از من سوال کردند که چرا کشورت را ترک کرده ای و از اونجایی که من هیچ اطلاعاتی در مورد قوانین و صحت اخبار در کشور سوییس نداشتم به آنها گفتم که مسیحی هستم زیرا که نمیدانستنم که اگر به انها بگویم به دلیل مسائل سیاسی کشورم را ترک کرده ام چه اتفاقی می افتد. بعد از ان به قسمت مهاجرت فرستاده شدم . در انجا نوبت به مصاحبه اول من شد که بیشتر در مورد چگونگی خروج من از ایران بود. بعد از مصاحبه اولیه به کانتون شویتس منتقل شدم و در انتظار مصاحبه اصلی که نزدیک به دو سال زمان برد. نکته جالب این جاست که در طول این زمان من با ایرانی های جدید دیگری آشنا شدم ایرانیانی که دارای اقامت سیاسی سوییس بودن و با گذر بیشتر زمان متوجه این میشدم که درصدی از آنها به ایران سفر میکنند و دوباره به سوییس باز میگردند و این که بماند که تفکرات و باورهای خودخواهانه خود را چگونه حق به جانب میدانستند.

من این ها رو میدیدم  و باید برای مصاحبه امده میشدم دوباره ذهن من شروع به پرسش میکرد که سیاسی ،پناهندگی، سوییس ، ایران ، خانواده ، حقیقت ،واقعیت ،آزادی ، جمهوری اسلامی ... و در نهایت به این نتیجه رسیدم که یک مسیر انحرافی در کیس پناهندگی خودم باز کنم که البته متوجه این هستم که اشتباه  کردم ولی خوب دلیل آن  حفاظت از خودم و خانواده ام بود زیرا آنچه که من میدیدم  دولت سویس به پناهندگانی اقامت سیاسی داده بود که کیس های ساختگی و دروغین دارند وبا ایران در ارتباط هستند  به همین دلیل ترس از اینکه اگر همه چیز رو همانطور که اتفاق افتاده تعریف کنم ممکن است من رو به ایران بازگردانند و من با دستان خود طناب دار را بر گردنم میانداختم . به همین دلیل نتوانستم به دولت سوییس اعتماد کنم . زیرا من بر این باور بودم که آزادی در ایران بی معنا و معامله با سیستم فاسد در نهایت صدمه زدن به مردم ایران است و من برای آزادی و آرامش میجنگیدیم وبه همین دلیل ایران را ترک کردم.و به همین دلیل خودم را سیاسی میدیم و فکر میکردم که نظام فاسد اسلامی به کشور های غربی ثابت کرده است که هر مرگ و کشتاری در ایران سیاسی است (تهران سیاسی است) . درنهایت در روز مصاحبه به آنها گفتم که به اسم ساخت تجهیزات پزشکی برای مناطق محروم قرار بر ارسال من به سوریه بوده که این اخبار هم واقعی بود زیرا ایران افغانی ها را در تنگ نا و در نهایت مجبور به رفتن به سوریه میکرد و خوب من هم  در حال اماده کردن شرایطم برای رفتن به کربلا بودم برای ساخت تجهیزات پزشکی و البته موضوع را به برادرم هم مرتبط کردم زیرا که او در استخدام دولت اسلامی و من مخالف دولت فاسد اسلامی .

 زمانی که به سوییس رسیده بودم و درصدی احساس امنیت کردم برای اثبات صحبت هایم بیشتر این تایم را مشغول به فعالیت سیاسی در راستای مخالفت با جمهوری اسلامی ایران بودم و تا به جایی که در توانم بوده سعی کردم آن را افشا کنم که البته این موضوع به مراتب خودش دچار مسائلی دیگر میشد. زیرا برادر من برای دولت کار میکند و من میتوانستم جان خانواده ام را به خطر بیاندازم .

 من در هیچ کجا از این زمان تقریبی به 5 سال خارج از ایران عدالتی را پیدا نکردم که بتوانم به آن اعتماد کنم .البته درصدی از این نا اعتمادی ها به جا است زیرا که من با نیروهای به ظاهر مخالف با رژیم جمهوری اسلامی که درطی این 40 سال خارج از ایران بودند درصدی آشنا شدم و همانطور که گفتم  درصدی از آنها در تردد به ایران هستند و یا در غیر این صورت درگیر تعصبات بر باورهای خودشان که چه کسی بر حق و بهتر است  .

با وجود همه این اتفاقات که در گذشته من اتفاق افتاده همچنان من در تلاش انتخاب بهترین گزینه نه ساده ترین و راحت ترین گزینه هستم .

تا به الان نزدیک به 5 سال است که در کشور سوییس  معلق هستم و هیچ کس من را باور نمیکند و بر عکس هر ارتباط جدیدی هم که سعی میکنم برقرار کنم در چهار چوب تفکرات افراد قضاوت میشوم . برای مثال در شش ماه ای که سوییس را ترک کرده بودم و خودم را به کشور لوکزامبورگ رسانده بودم من از یک وکیل ایرانی برای حل مشکلاتم بر اساس مدارکی که به آن تحویل دادم انتظار محافظت و حمایت داشتم ولی در انتها مورد قضاوت احمقانه اش قرار گرفتم که به صورت غیر مستقیم اشاره بر این داشت که شاید تو مامور مخفی جمهوری اسلامی هستی ، همین فعالان سیاسی بختیار را ترور کردندو...

من نمیدانم چگونه میتوانم اثبات کنم که اگر به ایران باز گردم چیزی به جز شکنجه ومرگ در انتظارم نخواهد بود.به همین دلیل در این اواخر چند روزی را در خیابان زندگی کردم و البته پلیس کانتون شویتس را هم کمی عصبانی .آنها از من میخواستند که خودم را در مکانی قرار دهم که سازمان پناهندگی برای من مشخص کرده است . که اگر در این مکان قرار بگیری یعنی از ساعت تقریبی 8 شب تا 8 صبح صرفا جهت خوابیدن روزانه میتوانی مبلغ 10 فرانک سوییس دریافت کنی و زنده بمانی . ولی من دیگر چیزی برای از دست دادن نداشتم که بخواهم برای بقاء خود دهانم را بسته نگه دارم و بر عکس بدون ترس بازی ای را که میدیدم در موردش صحبت میکردم مه البت صحبت های من هم به مراتب خودش باعث فشار بیشتر میشد زیر نظر رفتتن سیستم امنیتی سویس و... . من پنج سال از زندگیم را به ظاهر به سیستمی اعتماد کردم که به افرادی از جامعه ی ایرانی اعتماد کرده بود که خود را سیاسی مینامیدند و از این کلمه صرفا در راستای بقاء فردی خود استفاده و سوءاستفاده میکردند و در حال ساخت امپراطوری خود بودند . در صورتی که از نظر من این کمال بی انصافی بود که نه تنها در مقابل جنایات سیستم فاسد اسلامی سکوت میکنند بلکه وقیحانه به ایران تردد میکنند و سوال اصلی اینجاست که آیا دولت سویس توانایی شناسایی این افراد را ندارد یا در راستای منافع سیاسی خود سکوت میکند و چرا آن دسته افرادی را سیاسی مینامد که به ایران تردد میکنند ؟!

من ایران را ترک نکردم که در مقابل سیستم سوییس قرار بگیرم. من کشورم را ترک کردم زیرا که بر این باور بودم که شاید به کمک غرب بتوانم راهی پیدا کنم که جنایات جمهوری اسلامی را به دنیا نشان دهم و نه تنها دختری که من او را دوست داشتم بلکه دختران ، مادران و مردمان درد کشیده کشورم مجبور به سر خم کردن و سکوت در مقابل ظلم وجنایت نباشدند . اما متاسفانه من نزدیک به پنج سال منتظر این هستم که دولت سوییس من را جزو یک انسان به شمار بیاورد تا بتوانم  در ابتدا از حق و حقوق خودم و در ادامه از مردم ایران در حد سواد و توانم دفاع کنم .

این متن را مینویسم زیرا که نمیدانم چه اتفاقاتی در آینده خواهد افتاد .ولی خوب هر اتفاقی هم که بیافتد بیانگر آن است که  در تمام این بیست و هشت سال از عمرم در تلاش بر ساختن چه انسانی از خود بودم و در نهایت توانستم تا به اینجا برسم.


من توانستم تا به ایجا از زندگی بیاموزم که انسان ماندن به مراتب سخت تر و پیچیده تر از انسان بودن است واینکه خارج از جغرافیا ، نژاد ، مذهب ، زبان و... این ما انسان ها هستیم که در نهایت  انتخاب خواهیم کرد و انتخاب های ما در گذشته بیانگر میزان انسانیت ما در آینده است . البته اگر بر این باور داشته باشیم که تفاوت ما با سایر موجودات  روی کره زمین هوش ماست ولی با این هوش چه انتخاب هایی خواهیم کرد به میزان انسان ماندنمان بستگی دارد .

به امید درک بهتری از انسانیت

                   میلاد سلطانپور

آزادی بیان و توهین به مقدسات

 

توهین به مقدسات؛ سخن و عبارتی است که برای محافظت از دین شما در برابر شکست در بحث‌ها ممنوع شده است.

مسعود سلطانی: شاید اسلام دین رحمت باشد اما دینی که مسلمانان دارند با رحمت میانه‌ای ندارد. وقتی مسلمانان حس می‌کنند به آن‌ها توهین شده است، با مشت‌های گره‌کرده و چهره‌های خشمگین به خیابان‌ها می‌آیند. اما برای تقبیح کشتن روزنامه‌نگارها و معلم تاریخ درس آزادی بیان به نوشتن چند بیانیه‌ کلیشه‌ای بسنده می‌کنند. ممکن است بگویند کسانی که برای اعتراض به توهین به مقدساتِ اسلام به خیابان می‌آیند عده قلیلی هستند که نماینده‌ همه مسلمانان نیستند اما همین عده قلیل و حتی کم‌شمارترش برای اعتراض به کشتار پاریس در خیابان نیستند.

معنی موضع خامنه‌ای در قبال مکرون خیلی ساده این است که جمهوری اسلامی می‌خواهد در فرانسه بلبشوی دینی و تروریستی راه بیاندازد. خامنه‌ای می‌خواهد رهبر این بلبشو باشد. قشنگ معلوم است منظورش از "جوانان فرانسه" تهییج و بسیج یک مشت خشونت‌طلب تروریست است. جمهوری اسلامی با راه‌اندازی مراکز مذهبی، زدن مساجد، راه‌‌انداختن کارناوال سینه‌زنی و عاشورا و رمضان و غیره بیش از یک دهه هست برای تحقق این پروژه کار می‌کند.

هدف استراتژیکی خامنه‌ای این است که بیرون از مرزهای ایران به سیستم دمکراسی غربی حمله کند. در بیرون مرزها بلوای مذهبی راه بیاندازد و در داخل هم با خیال آسوده‌تری حکومت کند!

دولت‌های اروپای غربی اگر شعور کافی داشته باشند، تا دیر نشده به نظر و عمل مردم ایران برای سرنگونی این حکومت و جمع کردن بساط کل جنبش اسلامی تمکین می‌کنند! کلیه سفارت‌ها و مراکز جاسوسی و ترور این حکومت را می‌بندند. مزدورهایش را از همه کشورها اخراج و کل این نظام را همه‌جا با بایکوت و تحریم سیاسی مواجه می‌کنند.

آنقدر لیلی به لالای این حکومت گذاشتند و زیر بغلش را گرفتند تا جایی که الان خامنه‌ای علناً در حال بسیج کردن جنبش اسلام سیاسی علیه آزادی بیان در فرانسه است. برای دولت مکرون راهی نمانده جز یک تودهنی محکم به خامنه‌ای!

 

آزادی بیان و توهین به مقدسات

نوشته فرج سرکوهی

به مقدسات ما توهین نکنید! برای حفظ قداست مقدسات ما از حق آزادی عقیده، آزادی بیان و آزادی خلاقیت هنری خود بگذرید! مقدسات ما را نقد نکنید! مقدسات ما را جز منطبق با برداشت و روایت ما دستمایه خلق اثر هنری و ادبی نکنید!

۱- توهین مفهومی ذهنی، مبهم و تفسیرپذیر است. چه کسی و کدام مرجع توهین را تعریف و مصداق‌های آن را معین می‌کند؟ چه کسی و کدام مرجع تعیین می‌کند که این یا آن اثر هنری و ادبی یا این و آن متن نظری توهین به مقدسات است؟

۲- مقدسات نیز تعریفی روشن و واحد ندارد. چه کسی و کدام مرجع مقدسات را تعیین می‌کند؟ دارندگان دین‌ها و عقاید گوناگون برخی ایده‌ها یا شخص‌ها و غیره را مقدس می‌دانند. شمار مقدسات همه دین‌ها و عقاید بسیار و متفاوت است. آنچه نزد برخی مقدس است نزد برخی دیگر مقدس نیست.

۳- به مثل بت‌شکنی محمد، بر سنت بت‌شکنی ابراهیم، از نمادین‌ترین و مهم‌ترین رخدادهای اسلام است که همه مسلمانان، با برداشت‌های گوناگون از اسلام، آن را چون بت‌شکنی ابراهیم تقدیس می‌کنند. بر روایت‌های اسلامی محمد پس از فتح مکه، بت‌های کعبه، مقدسات شماری از مردم شکست خورده را خرد و خمیر کرد. طالبان و داعش بر همین سنت ابراهیمی و سنت پیامبر اسلام مجسمه بودای بامیان و بسیاری از آثار تاریخی را نابود کردند. خرد و خمیر کردن مقدسات مردم شکست خورده در جنگ توهین به مقدسات آن‌ها نیست؟

۴- اگر ممنوع بودن توهین به مقدسات را بپذیریم و برای دارندگان همه دین‌ها و مذهب‌ها و عقاید و غیره (نه فقط برای دین یا عقیده خود) حق برابر قائل باشیم تنها راه این است که از همه دین‌ها و مذهب‌ها و عقاید و غیره دعوت کنیم تا فهرستی از مقدسات خود بنویسند و نمایندگان آن‌ها در هر موردی تصمیم بگیرند که این یا آن اثر هنری و ادبی یا نظری و غیره توهین به مقدسات آن‌هاست یا نه و باید ممنوع شود یا نه. با تنوع گسترده دین‌ها و مذهب‌ها و عقاید، با تنوع مقدسات در هر دین و عقیده و با کش‌دار و مبهم بودن معنای توهین نتیجه چه می‌شود؟ نشانی از آثار هنری و ادبی و نظری و غیره نشانی از فرهنگ بشری برجای می‌ماند؟

۵- به مثل نقاشی چهره پیامبران و خدا یا دستمایه قرار دادن چهره‌ها و تاریخ مقدس اسلام برای بازآفرینی در اثر هنری (به مثل رمان) با برداشتی متفاوت با برداشت رسمی و غیره در برداشت غالب در اسلام ممنوع و توهین به مقدسات تلقی می‌شود. اجرای همین ایده به معنای نابودی بخش بزرگی از آثار هنری و ادبی و نظری جهان نیست؟

۶- پس بهتر است بپذیریم که: ¹- حق همه انسان‌هاست که برخی ایده‌ها، چهره‌ها و غیره را مقدس تلقی کنند. ²- حق همه انسان‌هاست که این یا آن اثر هنری و ادبی یا نظری را توهین به مقدسات خود تلقی کنند. ³- حق همه انسان‌هاست که از آنچه توهین به مقدسات خود تلقی می‌کنند انتقاد کنند، علیه آن تظاهرات کنند و غیره. ⁴- اما آزادی عقیده و بیان و حق آزادی خلاقیت هنری نیز حق همگان است و هیچ کس حق ندارد آزادی بیان و عقیده و آزادی خلاقیت هنری دیگران را به بهانه توهین به مقدسات سلب کند. ⁵- هیچ کس حق ندارد اثر ادبی یا هنری یا نظری را به اتهام توهین به مقدسات خود سانسور یا ممنوع کند. ⁶- هیچ کس حق ندارد کسی را به اتهام توهین به مقدسات یا مبانی دین یا عقیده خود مجازات کند. ⁷- دین‌داران حق دارند اثری را نخوانند، نبینند، گوش ندهند، بایکوت کنند و غیره اما حق ندارند حق خواندن و دیدن و شنیدن دیگران را سلب کنند. ⁸- آزادی بیان و عقیده و آزادی خلاقیت هنری حق همگان است، آزادی انتقاد از  آثار و نظرها نیز. ⁹- کلام را با کلام، هنر را با هنر یا تظاهرات و غیره پاسخ دهیم نه با سانسور و ممنوعیت و پایمال کرن حق آزادی بیان و عقیده دیگران و نه با کارد و طناب و گلوله و شمع‌آجین. ¹⁰ـ توضیح واضحات: ستم‌های دوران استعمار، وضعیت دشوار مهاجران در اروپا، تبعیض علیه مهاجران و غیره؛واقعیت‌های تلخ دوران ماست که با آن مبارزه باید کرد اما این واقعیت‌ها قتل به انگیزه دینی را توجیه نمی‌کنند و این قتل‌ها نیز به کشورهای اروپایی محدود نیستند. کافی است به تاریخ خونبار دین در کشور خودمان بنگریم. خون کسروی که نقد دین کرده بود، هنوز تازه است. خبر محکومیت کسی که در داستان یونس و ماهی شک کرده بود و بسیاری خبرهای دیگر نیز.

خشونت زبانی



خشونت آنگونه كه ما فکر می‌کنیم فقط محدود به خشونت فیزیكی و بدنی نیست. عموماً ما درگیری‌های فیزیكی یا تعرض جنسی را خشونت می‌دانیم. ولی واقعیت آن‌ است که دامنهء خشونت حوزه‌های گسترده‌تری دارد از جمله خشونت زبانی.
وقتی توهین می‌کنیم، قومی را مسخره می‌کنیم. صاحبان یک عقیده را تحقیر می‌کنیم. وقتی تهمت یا برچسب می‌زنیم یا تهدید می‌کنیم، همهء این‌ها خشونت است، منتها خشونت زبانی، بدون خون و خون‌ریزی است. خشونت زبانی از درون می‌کُشد. تا حالا هیچکس را دیده‌اید به دلیل اینکه مسخره شده و یا فحش خورده باشد به اورژانس مراجعه‌ کند؟ یا به پلیس شکایت کند؟ قربانیان خشونت زبانی، اثری از جای زخم بر بدن‌شان یا علامت دیگری ندارند.
خشونت ابتدا در ذهن شكل می‌گیرد بعد خود را در زبان نشان می‌دهد و سپس زمینه‌ساز خشونت فیزیکی می‌شود. وقتی رهبر یک گروه سیاسی در جامعه، افراد طرف مقابل را احمق، مغرض و فاسد معرفی می‌کند، ما به عنوان طرفداران او آمادگی لازم را پیدا می‌کنیم که در زمان مناسب با ماشین از روی او رد شویم. چرا؟ چون دیگر او را شایسته زندگی نمی‌دانیم! وقتی در یک ورزشگاه صد هزار نفری، طرفداران تیم مقابل را با ده‌ها فحش آبدار و خانوادگی می‌نوازیم، زمینه را برای زد و خورد بعد از بازی فراهم می‌کنیم. وقتی ما جریان رقیب را فریب‌خورده و عامل دست دشمن معرفی می‌کنیم، آنگاه حذف سیاسی و فیزیکی رقیب مشروعیت پیدا می‌کند.
وقتی دختر همسایه را داف خطاب می‌کنم، راننده کناری را یابو، مشتری را گاو، دانش‌آموز را خنگ و فرد قانون‌مدار را اُسکُل، همهء این‌ها خشونت‌های زبانی است یعنی آمادگی برای خشونت رفتاری در آینده؛ از تعرض جنسی بگیرید تا صدمه فیزیکی.

چه باید کرد؟ اولین کار این است که مهارت گفتگو را بیاموزیم. فقدان مهارت‌های گفتگو باعث می‌شود افراد نتوانند آنچه که مد نظر دارند را به زبان روشن بیان کنند و ایده و احساس خود را در یک کلام خشن و تند تخلیه می‌کنند. تمرین گفتگو تمرین تخلیه ذهن و قلب به شیوه‌ای غیرخشونت‌آمیز است.
دومین کار این است که به خودمان بارها و بارها یادآوری کنیم کشتن آدم‌ها فقط به فرو کردن چاقو در سینه آنان نیست. دختر یا پسر، زن یا مردی که شخصیتش تخریب شده، شرافتش لکه‌دار شده، عزت نفسش لگدمال شده دیگر زندگی نرمال نخواهد داشت.
به خودم یادآوری کنیم که جریان رقیب ما، طرفداران تیم مقابل، صاحبان دین و مذهب و اندیشه متفاوت از ما، نه بی‌شعور هستند نه فاسد نه احمق نه هوس‌باز نه فریب‌خورده نه ... آن‌ها فقط انسان هستند درست و دقیقاً مانند من! آنگاه یاد خواهیم گرفت کلمه گاو را فقط و فقط برای خود گاو بکار بگیریم نه کمتر و نه بیشتر!
 مجتبی لشکر

محمد عاملِ قتل



محمد جنگ‌های بی‌شماری به راه انداخت و انسان‌های بی‌شماری را کشت. محمد فرمان داد سربازان بسیاری را بعد از جنگ سر ببرند، با خشونت و زور این دین تثبیت شد. وقتی یک پیامبر اجازه می‌دهد اسیران جنگی را که تسلیم شده‌اند سر ببرند، زنان اسیر را برده جنسی خویش و یارانش می‌کند، صاحبان سایر ادیان از جمله مسیحیان و یهودیان را از کشور خودشان می‌راند و دینش را با شمشیر تحمیل می‌کند، به راحتی می‌توان گفت چنین پیامبری یک جنایتکار است.
گاهی مسلمانان از کارهای مثبت محمد حرف می‌زنند، آدم می‌تواند بگوید داعش هم در عراق به فقیران می‌اندیشید، با افزایش قیمت‌ها مبارزه می‌کرد و مؤسسات خدمات اجتماعی متعددی به راه انداخت، اما این بدان معنا نیست که داعش در اندیشه ایجاد یک "جامعه رفاه" بوده است، بلکه داعش را علی‌رغم این مسائل بانی یک حکومت تروریستی می‌نامیم!
اسلام چیست؟ شریعت، جهاد، سرکوب زن، خدا ساختن از محمد و مقدس دانستن قرآن. همه این‌ها به اسلام تعلق دارند. هیچ‌ کدام از این‌ها با روشنگری و قانون سروکاری ندارند. اگر اسلام را لغت به لغت از طریق آنچه در قرآن آمده یا شخص محمد گفته است در نظر بگیریم، بایست یا از اسلام جدا گشت و یا با ایدئولوژی جهادی همراه شد. اکثریت مسلمانان چنین کاری نمی‌کنند.
بیشتر مسلمانان صلح طلب هستند، زیرا آن‌ها یا متون اسلامی را نمی‌شناسند یا راحت می‌خوانند و از آن‌ها می‌گذرند و جنبه سیاسی اسلام را کنار می‌گذارند. اسلام‌گرایان هیچ کاری نمی‌کنند جز این که این متون را جدی می‌گیرند و می‌خواهند به مرحله اجرا در آوردند، چون که می‌گویند اگر این آخرین حرف خدا می‌باشد که خطاب به انسان‌ها آمده پس بایست یک محتوای اخلاقی و سیاسی ابدی داشته باشد و ما مسلمانان موظف هستیم مأموریت خدا را در روی زمین اجرا کنیم و خُب جهادگرایی همین است. اغلب مسلمانان این را نمی‌خواهند. آن‌ها صلح‌ طلب هستند، اما نه به این دلیل که مسلمان هستند، بلکه بایست گفت به رغم مسلمان بودن‌شان!
داعش هیچ کاری نمی‌کند جز همان کارهایی که محمد می‌کرد. همه چیز: بی‌خانمان کردن دگراندیشان، سر بریدن کافران و اسرای جنگی، تجاوز به زن اسیران جنگی، دریافت جزیه از مسیحیان و یهودیان جنگ برای آشغال سرزمین‌ها، خشونت علیه زنان، همه این‌ها را محمد کرد. بی‌شک محمد الگوی داعش است. آن‌ها مو به مو همان را می‌کنند که محمد در زمان خودش کرد.
این واقعیت که بسیاری از مسلمانان در دامن تمدن رشد کرده‌اند و هویت تازه‌ای را پذیرفته‌اند، در اروپا یا کشورهای خودشان آموزش مدرن دیده‌اند، این‌ها اسلام را مثبت‌تر از آنچه هست نمی‌کند، بلکه این‌ها قطعاتی جدا شده از هسته اسلام هستند. آن‌ها که می‌خواهند اسلام اصلی را به مرحله اجرا بگذارند تروریست‌هایی هستند که در سوریه، عراق، نیجریه، پاکستان، افغانستان و سراسر جهان اسلام شاخه‌های متعددشان وجود دارند!

فقط باور شما باور نیست، باور ما هم باور است




کم نیستند کسانی که علی را غیر قابل نقد و حق مطلق می‌پندارند. در این نوع نگاه که بر بنیادهای کلامی استوار است، علی فاقد هواهای نفسانی و "امام معصوم" است. فاقد حب و بغض. علایق شخصی او در رفتار و کردار و پندارش هیچ تأثیری ندارد.
اما منتقد علی و کسی که آدم‌کُشی‌های او را نقد می‌کند، نه فقط عقده‌‌ای است و صرفاً به خاطر عقده‌های شخصی و رسیدن به منافع فردی خود علی را نقد می‌کند، بلکه حریم اخلاقیِ گفتار را نیز زیر پا گذاشته و به باور و اعتقاد دیگران توهین کرده‌ است. انگار اعتقاد منتقدان علی اعتقاد نیست. اصل بحث البته همین است.
شما اعتقاد دارید که علی انسان خوبی است. می‌تواند در جهان امروز الگوی انسانی باشد. ما بر این باوریم که علی و افکارش مربوط به عصر بوق و عهد جهاد و آدم‌کُشی است و به درد دنیای ما نمی‌خورد. اعتقاد ما بر خلافِ اعتقاد شماست. حالا اگر ما حرف‌های شما را توهین به اعتقاد خود نمی‌دانیم، چرا شما حرف‌های ما را توهین اعتقادی تفسیر می‌کنید؟
چرا گفتار خلافِ باور شما توهین اعتقادی است و گفتار خلافِ باور ما توهین اعتقادی نیست؟ اگر شما حق دارید از فضایل و شایستگی‌های یک انسان‌کُش در خانه و مسجد و خیابان و مراکز فرهنگی و رسانه‌ها حرف بزنید و حتی در راهش آدم بکشید، ما چرا حق حرف زدن و بیان اعتقاد خود را نداشته باشیم؟
یک راه‌حل اخلاقی ساده وجود دارد: اگر می‌خواهید باورتان نقد نگردد، آن را بیرون از حوزه شخصی به فضای عمومی نکشانید، زیرا فضای عمومی خاص پیروان علی و اسلام و خلفاء نیست، مربوط به انبوهِ انسان‌ها و همه است. اگر می‌خواهید به باورتان توهین نگردد، آن را پیش خود نگه دارید. نفس طرح و تبلیغ باورهای شما در فضای عمومی، این حق اخلاقی را به ما می‌دهد که به صورت علنی و در فضای عمومی باورهای شما را نقد و کژی‌ها و ناراستی‌های آن‌ را به مردم گوشزد کنیم.
فقط باور شما باور نیست، باور ما هم باور است. ما دقیقاً همان کاری را انجام می‌دهیم که شما انجام می‌دهید: بیان باورهامان در فضای عمومی. پس بهتر است در عوض نفرین و تهمت و فحش و تکفیر و تهدید! به صدای هم‌دیگر گوش دهیم و صداهای مخالف باورهامان را توهین اعتقادی نپنداریم.

آخوند کیست؟





در فرهنگ یهودی و مسیحی هفت گناه کبیره اعلام شده که ارتکاب آن‌ها مجازات دوزخ را به دنبال خواهد داشت. این هفت گناه عبارتند از: غرور، طمع، شهوت، حسادت، خشم، شکم‌پرستی، تنبلی.
در اسلام شیعه فهرست گناهان کبیره که موجب جهنم می‌گردد بر پایه قرآن و حدیثی از موسی بن کاظم و تفسیر آیت‌الله دستغیب، چنین است: شرک به خدا، ناامیدی از رحمت خدا، عاق پدر و مادرشدن، تهمت، خوردن مال یتیم، قتل مؤمن، فرار از غزوات، خوردن ربا، ساحر و جادوگر، زنا، قسم ناحق، خیانت به دین، تصرف اموال ناموس، ندادن زکات، شهادت دروغ، ترک نماز، شراب‌خواری، قطع رحم، قمار، خوردن گوشت مردار، استمناء، لواط.
روشن است که قیامت و بهشت اختراع دین است و هدف آن به تسلیم کشاندن انسان و تسلط بر او می‌باشد. در نگاه یهودی/ مسیحی گناه به ویژگی‌های شخصیت انسانی ارتباط دارد و زیاده روی انسان را مهار می‌زند. در نگاه اسلامی گناه با ملاک‌های دگماتیسم و تعصب دینی و قواعد خشک مربوط به "امت" حجاز عربی، تعیین می‌گردد.
حال بیائیم رفتار و کردار طبقه آخوند و اسلام‌گرایان را از همین زاویه دینی قضاوت کنیم. آخوند و فقیه آنچه که به عنوان شخصیت منفی مطرح شده را در خود دارند و افزون برآن اغلب ممنوعیت‌های اسلامی را برای خود مجاز دانسته و در رفتار خود گرد آورده‌اند.
طبقه آخوند مغرور و طماع و شهوت‌دار و حسود و خشن و شکم‌پرست و تنبل مفت‌خوار می‌باشد و به علاوه این طبقه عامل خوردن مال ملت، مجری قتل ایرانیان، عامل تصرف جنگل و زمین، پخش کننده خرافه و شهادت دروغ، عامل قطع زندگی انسان، سامانده بهره کلان بانکی، متجاوز به ناموس در زندان‌ها، عامل کودک آزاری و فاسد کننده جامعه است.
برخلاف تمام تبلیغات تاریخی شیعه برای "روحانی و مقدس" نشان دادن آخوند، ما شاهدیم که طبقه آخوندها هیچ ثروت مادی و معنوی تولید نمی‌کند ولی این طبقه انگل حرفه‌ای‌ترین تبهکاری تاریخ را انجام می‌دهد. اسلام دین تعبد و استعمار است و آخوند ویروس خطرناکی در دل جامعه است. طبقه آخوند طماع قدرت و پول است.
نویسنده: جلال ایجادی
استاد جامعه‌شناسیِ دانشگاه پاریس


اوریانا فالاچی مصاحبه با خمینی
فالاچی:
بعضی‌ها مثلاً لواط می‌کنند، بیمار هستند، چرا باید اعدامش کنند؟
خمینی:
این مایهء فساد است، فساد را باید برداشت تا دیگران اصلاح بشوند، این دیگر مسائل فرعی است.
فالاچی:
می‌گویند یک زن هیجده ساله که آبستن بوده این را به عنوان اینکه زنا کرده اعدام کردند!
خمینی:
دروغ است، نمی‌شود، در اسلام نیست. این جزو همان‌هاست که به ما نسبت می‌دهند.
فالاچی:
این روزنامه‌ها بودند که دربارهء آن نوشتند!
خمینی:
بی‌اطلاعم، ما چه می‌دانیم حالا چه شده، وقتی به محکمه رفته است محکمه حکم کرده است.
فالاچی:
این چادر آیا صحیح است که این زن‌ها خود را در زیر چادر مخفی کنند؟ این زن‌ها در انقلاب شرکت کردند، کشته دادند، زندان رفتند، مبارزه کردند. این چادر هم یک رسم از قدیم مانده‌ای است، حالا دیگر دنیا هم عوض شده، حالا این صحیح است که مثلاً این‌ها خودشان را مخفی کنند؟
خمینی:
اولاً اینکه این یک اختیاری است برای آن‌ها، خودشان اختیار کردند. شما چه حقی دارید که اختیار را از دست‌شان بگیرید؟ ما اعلام می‌کنیم به زن‌ها که هر کس چادر می‌خواهد یا هر کس پوشش اسلامی، بیاید بیرون. از ۳۵ میلیون جمعیت ما ۳۳ میلیونش بیرون می‌آید شما چه حقی دارید که جلو این‌ها را بگیرید؟ این چه دیکتاتوری است که شما نسبت به زن‌ها دارید؟ ثانیاً اینکه ما یک پوششی خاص را نمی‌گوئیم، برای حدود زن‌هایی که به سن و سال شما رسیده‌اند هیچ چیزی نیست، ما زن‌های جوانی که وقتی ایشان آرایش می‌کنند و می‌آیند یک فوج‌ دنبال خودشان می‌کشند، این‌ها را داریم جلوشان را می‌گیریم، شما هم دل‌تان نسوزد!

دوگانگی جهان از نظر اسلامی



بنابر اصول اسلام تمام مردم این جهان به دو گروه تقسیم می‌شوند، مسلمانان و کافران (غيرمسلمان). از طرف دیگر همین تئوری می‌گوید تمام مردم جهان از بدو زندگی و بدنیا آمدن مسلمان بوده‌اند حتی حضرت آدم، هابیل و قابیل، عیسی و تمام یهودیان، مسیح و تمام مسیحیان از اول تولد مسلمان بوده‌اند، اگر این‌ها کافر شده‌اند و از راه اسلام جدا شده‌اند، در اثر اغفال آن‌ها توسط شیطان است.
مسلمانان پاک هستند و غیر مسلمانان نجس. وقتی غیر مسلمان در ظرفی غذا می‌خورد آن ظرف نجس می‌گردد و قواعدی وضع کرده‌اند که این نوع ظرف‌ها را پاک کنند نه فقط ظرف بلکه هر شیء که اگر غیر مسلمان آن را لمس کرده باشد باید هفت بار آن‌ها را شست و آب کشید. این پاک و نجس بودن شامل حال حیوانات هم می‌باشد. خوک و سگ نجس است، اگر سگ از ظرفی آب بخورد آن را هفت بار بایست با خاک شست. این پاکی و نجسی شامل زمین هم می‌گردد. وقتی قسمتی از هند جدا شد مسلمانان آن را پاکستان نامیدند این پاکی و نجسی را در مایعات به دست آمده از میوه‌ها هم می‌بینیم. مشروبات الكلی نجس است و بدین جهت بعضی از مسلمانان وقتی دمی به خمره می‌زنند دهان‌شان را می‌شویند.
در قدیم بسیاری از مواد غذایی که از فرنگستان وارد می‌شد نجس به حساب می‌آمدند ولی برای حل این مشکل چاره‌ای جسته و یک کلاه شرعی درست کرده بودند، وقتی این قبیل خوراکی‌ها از طریق دریا می‌آمد چون از آب گذشته بود پاک محسوب می‌شد به این ترتیب اسلام، جهان و انسان‌ها را به دو دسته تقسیم کرده است ولی فقط به تقسیم بندی اکتفا نمی‌کند. برای مسلمانان یک تکلیف شرعیِ الهی نیز وضع کرده است.
مسلمانان بایست این دوگانگی را از بین ببرند و تمام کافران را مسلمان کنند و سرزمین آن‌ها را با جنگ تسخیر کنند. جهان از لحاظ جغرافیایی از نظر اسلام به دو قسمت تقسیم می‌شود سرزمین‌های متعلق به مسلمانان که دارالاسلام و بقیه سرزمین‌های متعلق به کفار که دارالحرب (یعنی سرزمین‌هایی که باید با جنگ و خشونت تسخیر گردد) نامیده می‌شوند و این تقسیم‌بندی ادامه خواهد یافت تا روزی که مسلمانان تمام سرزمین‌های دارالحرب را تسخیر کنند و تمامیِ انسان‌ها را مسلمان کنند.
این دوگانگی برای مسلمانان وقتی به اتمام می‌رسد که اسلام تمام کره زمین را تسخیر کند و این یک اصل بسیار مهمی است در اسلام که امر در تحقق آن جهاد نامیده شده و یکی از وظایف مهم مسلمانان است. در چنین شرایطی تمامیِ کافران، سگان و خوکان را بایست کشت. این است کلیاتی از جهانی که اسلام برنامه تحقق آن را دارد. در این دنیای اسلامی تفکر عقلانی، اندیشه و فکر کردن، علم و تکنولوژی جایی ندارد!


اسلام خشن‌ترین دینِ تاریخ بشریت
نگارنده: فرخ معانی

اسلام يگانه دينی نيست که با خشونت و تندخویی درآميخته است؛ ديگر اديان هم‌چون مسيحيت و يهودیت نيز برای رسيدن به اهداف‌شان از حربه خشونت و ترور استفاده کرده‌اند. اما اسلام کماکان در امر بهره‌گيری از خشونت در ابعاد و اشکال مختلف فعال‌ترين دين است. در نيم قرن گذشته و بخصوص در سه دهه اخير بيشترين خشونت‌ها، ترورها، قتل‌های دسته‌جمعی و بمب‌گزاری‌های انتحاری به نام‌ دفاع از اسلام به وقوع پيوسته‌اند.
پرسيدنی است که چرا پيروان اسلام چه در مسند قدرت و چه در موقعيت اپوزسيون اين چنين از حربه ترور، خشونت و بی‌رحمی، آن هم در چنين ابعاد وسيع و اشکال مشمئز کننده‌ای استفاده می‌کنند. چگونه است که آن‌ها می‌توانند انسان‌ها را در انظار عمومی به دار آويخته و حلق‌آويز کنند و با شوق و شعف به تماشای آن بنشينند، می‌توانند دست و پا قطع کنند، چشم‌ها را از حدقه بيرون آورند، با وجدان راحت و خاطری آرام ديگران را سنگسار کنند و گردن بزنند.
فعال‌ترين و به احتمال قريب به يقين صادق‌ترين و مؤمن‌ترين پيروان اسلام نشان داده‌اند که می‌توانند به خود بمب بسته و در اماکن عمومی کوچک و بزرگ، زن و مرد را به قتل برسانند. آن‌ها ثابت کرده‌اند که قابليت اين را دارند که کشتارهای دسته‌جمعی راه بياندازند و ده‌ها هزار انسان را يکجا کشته و به گورهای دسته‌جمعی بسپارند. با ديدن اين اعمال سؤالاتی که به ذهن انسان متمدن خطور می‌کنند اين‌ها هستند:
آيا شرارت و خشونت قسمی از ذات اين انسان‌ها است؟ آيا آن‌ها قاتل و جانی هستند و فقط جهت توجيه اعمال خود از پوشش اسلام بهره می‌گيرند؟ به عبارتی باز هم صريح‌تر: منبع خشونت، دين اين انسان‌هاست يا خود آن‌ها؟ کدام طرف از طرفِ ديگر سوء استفاده ابزاری می‌کند؟ اسلام از انسان يا انسان از اسلام؟
دست به اسلحه‌ بردن و مبارزه مسلحانه را پيشه کردن مختص به مسلمانان نبوده و نيست. از نيروهای چپ گرفته تا احزاب راست و ليبرال در مراحل مختلف و به دلايل گوناگون برای رسيدن به اهداف‌شان خواسته يا ناخواسته گاهی به اسلحه روی آورده‌اند. اما هيچ‌کدام از اين نيروها خشونت را نه به اندازه مسلمانان وسعت داده و نه آن را بدين اندازه نهادينه کرده‌اند و مهم‌تر از همه اين‌ها نه تقدس الهی به آن داده‌اند!
بکارگيری خشونت در اسلام نهادينه و عملاً ازلی و ابدی شده است. يک فرد مسلمان، مسلمان است حال چه در زمان پيدايش اسلام و چه ده هزار سال پس از آن. يک فرد مسلمان مجبور به اجرای قوانين الهی است، زمان و مکان در اجرای اين وظايف نقش ايفا نمی‌کنند. اگر حکومت اسلامی ايران و يا افغانستان در اجرای احکام الهی مانند قطع دست و پا و چشم در آوردن کوتاهی نمی‌کنند و نسبت به دين محمد و گفته‌های خداوند مؤمن هستند، هر حکومت اسلامی ديگر نيز حتی اگر در آلمان، سوئد، غیره سرکار آيد قاعدتاً بايد چنين کنند، در غير اين صورت مؤمن به دين خدا و پيامبرش محمد نيستند.
قصاص يکی از اصول کيفری اسلام و لازم‌الاجرا است. مسلمانان معتقد هستند که خداوند، احکام آمده در اسلام را فقط برای منطقه خاصی نياورده است. اين احکام کُل بشريت را در هر مکانی که هستند در بر می‌گيرد. زمان و مکان نمی‌شناسد. اجرای کلام خدا نمی‌تواند مشمول زمان و مکان گردد. يک مسلمان واقعی و مؤمن به احکام خدا نبايد و نمی‌تواند شک کند!