مقاله مسیح علی نژاد در نیویورک تایمز

 
نيكى هيلى، سفير آمريكا در سازمان ملل متحد در نشست اضطرارى شوراى امنيت: اگر اصول بنيادين شوراى امنيت معنايى داشته باشد نه تنها فرياد مردم ايران را مى شنوند بلكه به آن پاسخ خواهند داد.
 
مسیح علی نژاد مقاله مفصلی در نیویورک تایمز منتشر کرده و گفته تظاهرات سراسری در ایران ناشی از خشم عمومی و نارضایتی داخلی است و مردم ایران هرگز از عربستان یا آمریکا خط نمی گیرند. آنها اگر در ایران رسانه ای داشتند، شنیده می شدند،  اگر سرکوب و سانسور و تحقیر نمی شدند کار به اینجا نمی کشید که حالا خودشان را در مقابل گلوله و باتوم قرار دهند تا رنج و دردشان شنیده شود. آقای روحانی  رییس جمهور ایران در مورد تظاهرات سراسری ایستاد و گفته  فقط اعتراض مسالمت آمیز در ایران قابل پذیرش است.
جواد ظریف هم گفته که حکومت ایران از حق رای و حق برگزاری تظاهرات مسالمت آمیز در ایران محافظت می کند.
هر دو حقیقت را آشکارا انکار می کنند. در ایران ما به هیچ وجه حق برگزاری راهپیمایی اعتراضی نداریم.  من به عنوان یک خبرنگار با معلمانی مصاحبه کرده ام که به خاطر تجمع مسالمت آمیز مقابل مجلس بازداشت شدند. اسماعیل عبدی معلمی است که همچنان در زندان به سر می برد. راننده های شرکت واجد به خاطر مشکلات صنفی شان تجمع کردند اما کتک خوردند. رضا شهابی همچنان در زندان است. زنان و مردان ایرانی یک تجمع مسالمت آمیز علیه اسید پاش ها تشکیل دادند ولی معترضان به اسید پاشی به جرم اغتشاش زندانی شدند در حالی که خود اسید پاش ها آزاد هستند. نرگس محمدی یکی از معترضان به اسید پاشی همچنان در زندان است. با مال باختگانی حرف زدم که به خاطراز دست دادن پس انداز های شان و ویران شدن زندگی شان ناگزیر شدند تجمع های مسالمت آمیز برقرار کنند اما تجمعات شان سرکوب شد و کتک خوردند. در ایران معدن چیان فقط به جرم برگزاری یک تجمع مسالمت آمیز شلاق خوردند. دانشجویان و  فعالان مدنی و روزنامه نگاران هیچ راهیپمایی خشونت آمیزی برگزار نکردند ولی همشه زندانی می شوند به جرم اعتراض و انتقاد.  زنان بد حجاب هم همینطور. دختری که به شکل مسالمت آمیز شاال سفیدش را در خیابان انقلاب چون پرچم اعتراض به حجاب اجباری بالا گرفت الان کجاست؟  در تمام این سالها هر چه  اعتراض و راهپیمایی مسالمت آمیز برگزار شد همه را با باتوم و زندان و شلاق و تبعید جواب دادند، شبکه های اجتماعی را هم برای مردم فیلتر می کنند و  بعد وزیر خارجه و رییس جمهور فیلتر را دور می زنند می آیند در توییتر می نویسند راهپیمایی مسالمت آمیز آزاد است و این مردمی که کشته و زندانی شدند اغتشاشگر بودند. این دروغ آشکار علیه یک ملت است که مسالمت آمیز ترین اعتراض هایش همیشه سرکوب شده. خشم ملت از همین خفقان و سانسور و دروغ است که در بیش از شصت شهر ایران به فریاد تبدیل شده. برای همین است که در این راهپیمایی ها شما زنان کارگری را می بینید که با شجاعت در مقابل دوربین ها می ایستند و در مورد مشکلات شان بدون ترس سخنرانی می کنند. اعتراضات این مردم را به غرب و دونالت ترامپ و عربستان سعودی وصل کردن خطاست. این مردم از مشکلات معیشتی و خاصه خرجی های جمهوری اسلامی در غزه و لبنان و سوریه به تنگ آمده اند. از سرکوب و دیکتاتوری به تنگ آمده اند و شعارهای شان گواه همین است.
 
گردآورنده : میلاد سلطانپور
 

نامه سرگشاده مخالفان جمهوری اسلامی خطاب به مردم شجاع ایران

 
 
هم‌میهنان عزیز
در جفای تبعید و دوری ناگزیر از سرزمین و میهن عزیزمان و ناتوان در همیاری و همراهی شما در آوردگاه نبرد با جمهوری اسلامی، ما امضا کنندگان این نامه اندک پژواک غریوهای شکوهمندتان در بیرون مرزهای میهن دربندمان هستیم. اگرچه آوازه بی‌باکی و دلیری شما هم‌میهنان در این چند روز چنان است که چشم جهان را به ایران خیره ساخته است ولی بدانید که تنها نیستید و تنها نیستیم. چنانکه در گذشته نیز با رصد تحولات جهانی به‌نفع صدای دادخواهی ملت‌مان، خواستار بریدن شریان‌های مالی سپاه و مافیای ولی‌فقیه شده بودیم چرا که هنوز فریاد نداهای جنبش سبز در گوش‌مان بود که »نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران«. ما خواستار فشار بر فرماندهان فاسد ارگانی شده بودیم که همراه با روحانیت حکومتی بر پیکره اقتصاد کشور چنبره زده است و برای پیشبرد ایدئولوژی شیعی‌اش حاضر شده از روی جنازه هزاران کودک سوری رد شود و ایران را وارد بدنام‌ترین جنگ نیابتی در تاریخ معاصرمان کند. اگرچه خود ملت بزرگ ایران توانایی سرنگونی این رژیم ددمنش را دارد، حمایت بین المللی از معترضان می‌تواند قوت قلبی به مردم داده و روند تغییر در ایران را تسریع کند.
لذا ما امروز نیز از همه جهانیان و به‌ویژه کشورهای داعیه‌دار دموکراسی و حقوق بشر می‌خواهیم که به خیزش آزادی‌خواهانه ملت ستمدیده اما سرفراز ایران بپیوندند و طمع منافع اقتصادی را در حفظ ارتباط با رژیم کنونی وانهند، چرا که سود درازمدت آنان نیز قطعاً در تعامل با حکومتی نیست که به پول‌شویی و تروریسم شهره است. شوربختانه خطاهای جبران‌ناپذیر دولت قبلی کاخ سفید به فجایعی ختم شد که آثارش امروز یک به یک آشکار می‌شود. ما بار دیگر می‌پرسیم که منافع برجام برای ایران چه بوده است؟ و اگر سود آن به جیب ملت نرفته، پس آنهمه سرمایه کجا خرج شده است؟ جز اینکه جمهوری اسلامی از آن برای گسترش جنگ‌افروزی‌های فرقه‌ای در منطقه و تهیه ابزار سرکوب و تجهیز سرکوبگرانش در داخل بهره بُرد؟
ما از سازمان ملل و دیگر نهادهای بین‌المللی می‌خواهیم که از همه ابزارهای مشروع و مورد توافق جامعه جهانی برای قطع بازوهای سرکوب رژیم استفاده کنند. ما هشدار می‌دهیم که مماشات کشورهای غربی در برابر کشتار معترضان و رویای مذاکره با حکومتی که از روز به‌دست گرفتن قدرت تا کنون ده‌ها هزار نفر از مردم خود را اعدام کرده است تنها به وخامت هر چه بیش‌تر اوضاع ایران و خاورمیانه خواهد انجامید. ملت ایران به‌روشنی در شعارهای خود خواستار پایان این رژیم و رهایی از فلاکت چهل ساله است. تغییر یعنی گردن نهادن به خواست مردم در برگزاری یک رفراندوم آزاد و قانونی. ما امضاکنندگان »بیگانه‌هراسی« را بزرگ‌ترین کمین بر سر راه هر جنبش دموکراتیک در برابر دولتی سرکوبگر می‌دانیم.
جمهوری اسلامی از همبستگی بین‌المللی با ملتِ به‌جان‌آمده بیمناک است و به هر بهانه‌ای می‌خواهد جنبش را به بیرون وصل کند، آنهم در حالی که اصالت این جنبش از درونی‌ترین و دیرین‌ترین آرزوهای ملت ایران ریشه می‌گیرد. چنانکه ادعای استقلال بانیان این فرقه از روز نخست دروغ بود، ژست میهن‌پرستی‌شان نیز تنها برای استمرار تاراج میهن است. در همین راستا، ما آگاهانه از تمامی سیاستمداران آمریکایی از هر دو جناح جمهوری‌خواه و دموکرات سپاسگزاریم که در این روزها به خیزش مردم ایران بی‌توجهی نکردند. حمایت دولت و مردم برخی دیگر از کشورها نیز از همین‌جهت ارزشمند است. درست ازین‌رو، سکوت بیش‌ترینه کشورهای جهان نباید ادامه پیدا کند و در همین روزهای حیاتی است که ملت ایران حامیان خود را می‌شناسد. به‌علاوه، جهان باید رفتار جمهوری اسلامی را با معترضان زیر ذره‌بین بگیرد و برای مهار خشونت دولتی به اقدام‌های موثر دست یازد. تدبیر و امید به‌سبک حسن روحانی منجر شد به صرف پول‌های برجام برای حفظ بشار اسد و فربه‌تر کردن حسن نصرالله و افزودن بر بودجه سپاه و در نهایت تشویق نهادهای نظامی و انتظامی توسط شخص او به سرکوب مردم. جهان پیام شما را هر چه رساتر شنیده است که اصلاح‌طلب و اصولگرا هر دو در خون مردم ایران نان می‌زنند.
شما تنها نیستید. ما همه با هم هستیم. ما بی‌شماریم.
به امید آزادی ایران
عبدالرضا احمدی، مدیر انجمن ترویج جامعه باز
امیرحسین اعتمادی، زندانی سیاسی پیشین – رئیس مرکز بین‌المللی مطالعات لیبرالیسم
خسرو الماسی، فعال سیاسی
کاوه آهنگری، فعال سیاسی
امیر یحیی آیت اللهی، پژوهشگر در مطالعات ایران
محمد ایزدی، پژوهشگر علوم انسانی در پاریس
سیاوش بختیاری، فعال سیاسی
رامین پرهام، نویسنده
سپیده پورآقایی، فعال مدنی و زندانی سابق سیاسی
محمدرضا توکلی، فعال حقوق بشری
مهدی جلالی تهرانی، کنشگر سیاسی
دانیال جعغری، پزشک
علی حاجت نیا، فعال مدنی
کاملیا حاج قاسم ، گالریست، نقاش
سعید حسینپور، مهندس عمران – کنشگر سیاسی
شیما کلباسی، فعال حقوق بشر
محسن رسولی، فعال مدنی
فریبا رفیعی، فعال حقوق بشری
اردشیر زارع زاده، مدیر مرکز جهانی حقوق بشر در کانادا- زندانی سیاسی سابق
فرهود سلمان مهاجر، کنشگر مدنی
سلمان سیما، فعال سیاسی – زندانی سیاسی پیشین
حامد شیبانی راد، پژوهشگر در مرکز ملی تحقیقات علمی فرانسه
کاوه شیرزاد، فعال سیاسی – از بنیان‌گذاران شهروندیار
اشکان صفایی، پژوهشگر تاریخ خاورمیانه
سیاوش صفوی، زندانی سیاسی پیشین – عضو دانشجویان و دانش‌آموختگان لیبرال ایران
برزومهر طلوعی، فیزیکدان – فعال سیاسی
حمیدرضا ظریفی نیا، روزنامه نگار
لیونا عیسی قلیان، عضو دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال ایران
نیلوفر غلامی، فعال سیاسی
حمید قهرمانی، فعال سیاسی
میلاد کعبی، وبلاگ نویس
کوروش کوچکپور، استاد دانشگاه و فعال مدنی
دامون گلریز، پژوهشگر و مدرس دانشگاه لاهه
بهزاد مهرانی، زندانی سیاسی پیشین – عضو دانشجویان و دانش‌آموختگان لیبرال ایران
میثم مهرانی، فعال سیاسی – عضو دانشجویان و دانش‌آموختگان لیبرال ایران
یوحنا نجدی، مدیر اجرایی انجمن ترویج جامعه باز
امیر یاری، وبلاگ نویس و فعال سابق دانشجویی
اشکان یزدچی، فعال سیاسی – زندانی سیاسی سابق
میلاد سلطانپور، وبلاگ نویس
لینک منتشر کننده : https://shahrvand-yar.com/Ie6YY

اموال عمومی کدامند؟


 
 اموال عمومي روح و روان ما بود كه تخريب شد. حالا مرا كه هر بار از اعتراض مسالمت آميز نوشتم متهم مي كنيد به تشويق مردم براي تخريب اموال عمومي؟ اموال عمومي خنده هاي من و مادرم بود كه در  آخرين عكس يادگاري مان خشكيد. اموال عمومي پول توجيبي من بود كه  نان نداشتيم بخوريم لباس كهنه ي اين و آن را مي پوشيديم ولي مقبره ها و گنبدهاي طلاي تان محاصره مان كرد خفه مان كرد .
اموال عمومي دكل نفتي بود، سپرده هاي يانكي بود، سيصد هزار ملياردي بودكه اختلاس كرديد.
اموال عمومي  پول من بود كه هزينه شد تا آقازاده هاي شما براي تحصيل راهي خارج كشور شوند.
اموال عمومي مسكن مهر بود كه آجر هاي مقوايي اش را با تُف به هم چسبانديد.
اموال عمومي خيابان هاي پر از چاله است.
اموال عمومي جاده هاي مرگبار است.
اموال عمومي را شما با بالا پريدن از ديوار خانه هاي مردم و شكستنِ ماهواره هاي شان ويران كرديد.
اموال عمومي ميلياردها تومان بود كه هزينه گشت ارشاد كرديد تا ما را با حقارت سوار ماشين گشت ارشاد كنيد و بعد توي مغزمان فرو كنيد عوضش امنيت داريد.
اموال عمومي امنيت نداشته من بود در مهماني ها و در خيابان با هر مشتي كه توي سرم زديد تا مرا به زور روانه بهشت كنيد.
اموال عمومي كجاست كه خواهران من سهمي از آن ندارند و  براي امرارمعاش تن فروشي ميكنند؟
اموال عمومي دو سال عمر برادرانم است كه در خدمت سربازي اجباري سر مي شود با تحقير و توسري.
اموال عمومي شيشه هاي نوشابه بود كه يك يك در ما تن و جانِ معترضان فرو كردند.
اموال عمومي نوابغ و شاعران و هنرمندان و داشنمدان اين مملكت بودند كه از اينجا فراري شدند
اموال عمومي منم كه مي نويسم و اجازه انتشار  دلنوشته هايم را در كشور خودم ندارم،
اموال عمومي
دخالت دين در خصوصي ترين انتخاب زندگي ماست.
اموال عمومي صرف خرافه پرستي و ايجاد عذاب وجدان هاي مذهبي در دل و جان مردم شد.
اموال عمومي توي حلق صدا و سيما و قرائي ها و هر شبكه يك آخوندِ بي سواد فرو شد تا جامعه را در فقرِ آگاهي و فقرِ فكري نگه دارند  تا مبادا كه بفهمند چه بلايي به سرشان آورديد.
اموال عمومي نفس ما ملت است  در  هواي آلوده ي اهواز و تهران و ايران تنگ شده.
اموال عمومي صرف توليد ماشين ها و بنزين هاي بي كيفيت شده تا بيشتر خفه شويم.
اموال عمومي معلم هاي و كارگرهاي حقوق نگرفته كشور اند. أموال عمومي منم كه از كشورم تبعيد شدم.
اموال عمومي كلاس ديني و معلم پرورشي بود كه نفرت آفرين. .... ما را متهم مي كنيد به تشويق افكار عمومي براي تخريب اموال عمومي؟ مايي كه به مسالمت آميز ترين و مدني ترين شكل ممكن مدام بِه معترضان نوشتيم مراقب اموال عمومي باشيد در حالي كه اموال عمومي حق ما بود كه شما خورديد ميان مردم ميان خانواده ها جدايي انداختيد.
اموال عمومي حق شادي هاي ما حق در آغوش كشيدن هاي يك ملت بود كه ممنوع شد.
اموال عمومي من بودم كه تخريبم كرديد، كه تحقيرم كرديد كه خفه ام كرديد، كه مريضم كرديد، كه افسرده ترين كشور دنيايم كرديد، كه عصباني ترين ملت دنيا معرفي ام كرديد.
اموال عمومي كتاب مدرسه و كتابي بود كه تاريخ تحريف شده به خورد ما داد از ما يك ملت مرگ بر گو بسازد.
اموال عمومي  كتاب تعليمات ديني و تعليمات اجتماعي بود كه در آن به جاي توضيح درست چگونگي روابط آدم ها در جامعه، دخالت و فضولي كردن در زندگي ديگران را ياد داد.
اموال عمومي صرف آموزش مردم به زيستِ دوگانه داشتن و دروغ و ريا شد.
اموال عمومي من بودم كه براي دو بي ححابي شلاق خوردم چون قانون كشورم گفت ، براي شراب خوردن در تنهايي و حريم خصوصي شلاق خوردم چون قانون كشورم به تو مجوز داد از ديوار خانه ام بالا بروي. اموال عمومي من بودم كه براي يك تجمع ساده باتوم خوردم چون قانون كشورم اجازه شليك داد به شما براي دفاع از دستاوردهاي انقلابي كه به خاطرش شيشه شكستيد، اتوبوس آتش زديديد و با وعده ي بهشت خالي تمام زندگي ما را جهنم كرديد.
اموال عمومي جواني ما بود كه بيمه ي عمر جنتي ها شد تا مادام العمر بر صندلي قدرت بنشينند و براي ما دولت تعيين كنند مجلس تعيين كنند، حقارت تعيين كنند، خفت تعيين كنند. اموال عمومي روح و روان ما بود كه تخريب شد....امنيت عمومي كودكي و نوجواني و جواني ما بود ويرانش كرديد...شما كه مي خوانيد بنويسيد اموال عمومي چه بود و چه كساني تخريبش كردند؟
مسیح علینژاد

خدا فرضيه‌ای آزمودنی است!

 
نویسنده: پروفسور ويکتور جان استنجر فیزیکدان امریکایی ذرات و نویسندهٔ ده کتاب در رشتهٔ فیزیک.
وجود يا عدم وجود خدا به عنوان آفريدگار مطلق، سؤالی است که علم می‌تواند به آن پاسخ دهد. در سال ۱۹۹۸ آکادمی ملی علوم آمريکا در بيانيه‌ای تأکيد کرد علوم در مورد ماورالطبيعه حرفی برای گفتن ندارد. وجود يا عدم وجود خدا، پرسشی است که علوم در مورد آن بی‌طرف است. اما بر اساس نظرسنجی که در همان سال انجام شد، ۹۳٪ از اعضای اين آکادمی به خدا اعتقاد ندارند. اگر دليل عدم اعتقاد جامعهٔ علمی آمريکا به وجود خدا علم آن‌ها نيست، چه چيز ديگری است؟
اکثريت دانشمندان و اعضای جامعه علمی آمريکا به خدا اعتقاد ندارند ولی غالب آن‌ها حاضر نيستند باورهای مذهبی ديگران را به چالش بکشند. من به عنوان يک خداناباور حاضر هستم اعتقادات مذهبی را به چالش بکشم. خدايانی که ميلياردها نفر از مردم جهان آنان را می‌پرستند يا واقعاً وجود دارند و يا وجود ندارند. اگر آن‌ها وجود دارند بايد نشانه‌های قابل اثباتی داشته باشند. بنابراين وجود اين خدايان يک پرسش مشروع برای علوم است که اهميت فراوانی برای بشريت دارد.
بسياری از خصوصياتی که در اديان يکتاپرست مثل يهوديت، مسيحيت و اسلام برای خدای آن‌ها عنوان می‌شود، از جمله نقش محوری خدا در خلق عالم هستی، پيامدهايی دارد که قاعدتاً بايد توسط روش‌های علمی قابل سنجش و قابل بررسی باشند. به همين خاطر شواهد دال بر وجود اين خالق مطلق را بايد بتوان از طريق علوم ثابت کرد.
اگر آزمايش های تجربی و علمی دقيق و حساب شده به نتايجی برسد که با پديده‌های طبيعی قابل توضيح نباشند در آن صورت علوم بايد احتمال وجود عالمی ورای جهان مادی و طبيعی را بپذيرد.
همان‌طور که علوم می‌تواند آزمايش‌های تجربی را برای سنجش وجود خدا انجام دهد همين روش را می‌تواند در رد وجود خدا در جهان پيرامون ما به کار ببندد. اما يک نکته بايد روشن باشد و آن اين است که ما بايد در جستجوی اثبات وجود يا عدم وجود خدايی باشيم که نه تنها خالق عالم هستی است بلکه گرداننده آن و در حيات آن دخيل است. هيچکس خدايی را نمی‌پرستد که به گفتهٔ برخی عالم هستی را خلق کرده و آن را به حال خود رها کرده باشد.
اگر خدا خالق هوشمند، طراح و بانی حيات در کره زمين است بايد نشانه‌هايی از اين توانايی خارق‌العاده را در پديده‌های زنده ببينيم. اکثر اديان ادعا می‌کنند که انسان دارای توانايی‌های غيرمادی و روحی است که فعاليت ذهنی ما را کنترل می‌کند. اگرچنين بود قاعدتاً بشر بايد می‌توانست پديده‌ها و شرايطی را درک کند که با فعاليت‌های شيميايی در مغز ما هيچ ارتباطی ندارند. اما چنين نيست.
اگر خدا منبع اخلاقيات است ما می‌بايست يک خاستگاه ماوراءالطبيعه را برای رفتار انسان پيدا می‌کرديم ولی چنين نيست. رفتار دين باوران با ساير افراد تفاوت چندانی ندارد و حتی گاه بدتر است. برخلاف ادعای اديان يکتاپرست، منبع اصلی شکل دادن به سنت‌ها و رفتارهای انسانی نه تعاليم اديان بلکه کنش‌ها و تجارب اجتماعی بوده‌اند.
اگر فرض بر اين است که خدا جواب عبادت دين باوران را می‌دهد قاعدتاً در طی قرن‌ها و با وجود ميلياردها خداپرست و عبادت‌های روزانه آن‌ها ما می‌بايست اثری از معجزه‌های الهی را مشاهده می‌کرديم. اگر خداوند آنطور که ادعا می‌شود، در برخی موارد حقايق را از طريق تماس با برخی از افراد برای انسان برملا می‌کند قاعدتاً تا به امروز بايد شواهد قابل تشخيص و مستدلی ارائه میشد که اين تماس و انتقال حقايق صرفاً زايده ذهن اين افراد نبوده و علائم خارجی نيز دارند.
علوم فيزيک و فضا شناسی ثابت کرده است که عالم فضا برخلاف ادعای خداباوران نظم يکسان و دقيقی ندارد. آنچه که در شکل کهکشان‌ها و ستاره‌ها و سياره‌ها می‌بينيم محصول تأثير گذاری مواد و قوانين فيزيک است که پيدايش آن کاملاً اتفاقی است و روند پديداری، حيات و ميرايی آن به شکل مستمری در حال دگرگونی است.
اگر بشر مخلوق ارشد خدا بود قاعدتاً عالم فضا می‌بايست متناسب با زندگی اين موجود طراحی و خلق میشد. ولی چنين نيست. فضا تابع نيازهای بشر نيست بلکه اين بشر است که تابع قوانين و نيروی فضايی است. پس می‌توان به اين نتيجه رسيد که بشر و عالم فضا و هستی به صورتی موجوديت دارد که هيچ نيروی ويژه‌ای در خلق و طراحی آن دخالت نداشته است.
در شرايطی که باورهای دينی بر واقعيت‌های تجربی حاکم باشند، جادو و جمبل تمام عرصه‌های حيات را در برمی‌گيرند. قالب‌هايی برای تفکر انسان می‌تراشد که به جای توجه به شواهد، برمبنای اعتقاد و شور و هيجان ناشی از آن عمل می‌کند. باورهای کورکورانه روش ادارهٔ جهان نيست.
 
منبع: نیوساینس
برگردان: رادیو فردا

خدا مرده است!

 
هیچ‌گونه نشانه‌ای از بودن خدا نداریم!
با توجه به اینکه می‌گویند خدا همیشه همه جا حاضر است، پس باید دلیل غیبت طولانی او را پیدا کنیم. نمی‌شود که گفت خدا هست، ولی اثری از بودنش نمی‌بینیم! مهمتر از همه اینکه خدا نمی‌تواند نسبت به سرنوشت بندگان خود اینطور بی‌توجه و به مسائل و مشکلات آن‌ها بی‌تفاوت باشد.
جامعه بشری مدت‌هاست گرفتار مشکلاتی است که بشر از حل آن‌ها عاجز مانده است. اکثر این مشکلات ناشی از مسائلی است که با نام خدا و احکام و دستوراتش بر جامعهٔ بشری تحمیل می‌شود. از نمونه‌های روشن آن، حکومت اسلامی ملاهای شیعه حاکم بر ایران و حکومت اسلامی داعش و القاعده و طالبان، تلاش ناآگاهانه‌ای است که مسلمانان دیگر کشورها برای برپایی حکومت اسلامی یا الهی به عمل می‌آورند.
با نام خدا و احکامش هزاران انسان را به بهانه‌های مختلف از قبیل محاربه با خدا، مفسد فی‌الارض، کافر، منافق و مرتد و غیره به قتل‌گاه می‌برند و به فجیع‌ترین وضع می‌کشند.
ميليون‌ها انسان را با همین بهانه‌ها از خانه و کاشانه و شهر دیارشان بیرون می‌کنند تا به بلاد کافر مهاجرت نمایند و به دین کافران و بی‌خدایان بپیوندند. همهٔ این مصیبت‌ها و بدبختی‌ها نیز با نام خدا انجام می‌گیرد. شگفتی در این است که همهٔ این کشته شدگان و آوارگان، مسلمان و خداپرست هستند! اینجاست که هر انسان معتقد به خدا در حیرت می‌ماند که اگر خدا هست پس چرا در مقابل این‌همه فساد و جنایت ساکت و بی‌تفاوت مانده است!؟
در تعجبم که چطور خدای مهربان با دیدن این مصیبت‌ها قدمی بر نمی‌دارد! حرکت و عکس‌العملی نشان نمی‌دهد! تازه این مصیبت‌ها تنها در حق مسلمانان نیست، یهودیان و مسیحیان نیز به طرز دیگری دچار این مشکلات بوده و هستند!
گردآورنده : میلاد سلطانپور

القدس لهم!


آقا! شما چرا متوجه عمق بدبختی ما نیستید. الآن همه دارند توی سر و کله همدیگر می‌زنند که اگر قدس بشود پایتخت اسرائیل ال می‌شود بل می‌شود، ولی هیچکس متوجه نیست چه بلائی سر ما می‌آید. بابا ما آدم‌های خاصی هستیم با یک گرفتاری‌های خاص‌تر. به حضرت عباس جنس گرفتاری‌هائی که ما داریم اگر عمراً بتوانید یک آیه مثل این بیاورید. ما یک‌بار سر عربستان این بدبختی را کشیدیم، این می‌شود دومین بار و متأسفانه هیچکس هم توجه نمی‌کند.
 
موقعی که ما خودجوش رفتیم سفارت عربستان را نورد زدیم این بلا سر ما آمد که به همه چیز فکر کرده بودیم جز اینکه وقتی می‌خواهیم پرچم عربستان را آتش بزنیم، چه‌جوری بزنیم که لا اله الا الله وسطش نسوزد؟ لامصب یک گوشه هم که ننوشته‌اند، عین اینهائی که برمی‌دارند ویدئوی مردم را کپی می‌کنند بعد لوگوی خودشان را سر تا ته کادر چنان می‌چسبانند که خود ویدئوی اصلی اصلاً قابل روئیت نیست، اینها هم برداشته‌اند حرف خدا را چنان سرتاسر پرچم‌شان نوشته‌اند که نه می‌شود پاره کرد نه آتش زد نه هیچی. ما ماندیم و یک سفارت نوردیده شده روی دست‌مان.
 
حالا الآن اگر خدای نکرده قدس بشود پایتخت اسرائیل، خب ما تمام موشک‌های‌مان را یک‌جوری ساخته‌ایم که تل آویو را بزند، حالا این وسط چطوری پایتخت اسرائیل را بزنیم که آن مسجد الاقصای وسطش نخورده باشد؟ لاکردار یک‌ذره دو ذره هم که نیست، یک‌جوری پهن شده آن وسط که هر جوری پایتخت اسرائیل را بزنیم مسجد الاقصی را هم زده‌ایم.
 
اینها چرا ما را درک نمی‌کنند؟ اگر پس فردا سردار نقدی و سردار جنسی بخواهد از موشک صلح‌آمیز شعیب-۳ که برای مصارف پزشکی ساخته شده رونمائی بکند بعد در مراسم رونمائی بخواهد بگوید الآن قادریم از کهکیلویه و بویر احمد قلب اسرائیل را بزنیم، بعد یک‌دفعه متوجه بشود آنجائی که قبلاً قلب اسرائیل بود الآن مقعد اسرائیل است باید چه خاکی سرمان بریزیم؟

 آقای ترامپ! بنده به شما علاقمندم! شما اقلاً متوجه باش!
 
 
نوشته : (علیرضا رضائی - مجله حلزون)

دین و سیاست


سفسطه: اگر قیامتی وجود داشته باشد، ما که در این دنیا مسلمان بوده‌ایم به بهشت خواهیم رفت و شما ضرر خواهید کرد و به جهنم خواهید رفت! اگر قیامتی هم وجود نداشته باشد و خدایی نیز وجود نداشته باشد، نه ما ضرر کرده‌ایم و نه شما ضرر کرده‌اید، بنابر این راه حل منطقی این است که انسان کاری را انجام بدهد که ریسک به ضرر کمتری داشته باشد، بنابر این موسی به دین خود و عیسی به دین خود!

پاسخ: اشکالی که در این سفسطه وجود دارد این است که این اشخاص تنها به بعد شخصی دین توجه می‌کنند، این گفته در صورتی صحیح بود که دین تنها به خانه و مسجد محدود میشد و شریعت دینی زندگی روزمره و اقتصاد و روابط اجتماعی و سیاسی را شامل نمیشد.
آری درست است، اگر دین‌داران در خانه بنشینند و الله را بپرستند یا مسیح را بپرستند یا یهوه را بپرستند یا اهوره مزدا را یا بت و گاو و خورشید یا هر جانور یا موجود دیگر را، برای انسان‌های دیگر فرقی نمی‌کند و صدمه‌ای به اجتماع انسانی زده نمی‌شود، اگر در خانه‌هایشان روزی ۱۷ رکعت نماز بخوانند یا ۸۰۰ رکعت نماز بخوانند، جز به زندگی خود ضربه‌ای وارد نمی‌کنند، هرچند همان کارها هم به نوبه خود عاطل و باطل هستند، اما آیا دین اسلام و مذهب تشیع را می‌توان در همین حد نگاه داشت؟ آیا دینی که برای اهداف سیاسی طرح‌ریزی شد و مذهبی که ۱۲ امامش همگی ادعای خلافت داشتند و همواره با سیاست در هم آمیخته بود را می‌توان یک دین فردی پنداشت؟
پاسخ منفی است، دین در جامعه نفوذ خواهد کرد و فقر فرهنگی را به جامعه خواهد آورد، فلسفه (علم دوستی) را نابود خواهد کرد، شایسته سالاری را نابود خواهد کرد، قدرت را در جامعه به دست طبقهٔ روحانیون (سرمایه‌داران دینی) خواهد داد و جامعه‌ای عصبی و ضدِّ ارزش ایجاد خواهد کرد!
زیبایی‌های جامعه و زیبارویان جامعه را با چادر سیاه و روسری خواهد پوشاند، حق اندیشیدن  را از انسان‌ها خواهد گرفت، جامعه را به جامعه‌ای تبدیل خواهد کرد که مغزها از آن فرار خواهند کرد، جامعه‌ای که نیروهای مفید از آن فرار خواهند کرد، جامعه‌ای که همه به فکر خویشند و هیچ‌کس فکر جامعه و اجتماع در بعد کلان آن نیست، جامعه‌ای که همه از هم می‌دزدند، جامعه‌ای که تفکر و هارمونی و زیبایی ارزش خود را از دست خواهد داد و در نهایت جامعه‌ای که یک بیمار عقب مانده روانی رهبریت آن‌را بر عهده خواهد گرفت و طرفدارانی نیز پیدا خواهد کرد.
گردآورنده : میلاد سلطانپور