اسلامی کردن فحشا





حکومت جمهوری اسلامی همواره بر اسلامی کردن همه‌ امور جامعه اصرار داشته است، از هنر و فرهنگ تا دانشگاه و اقتصاد، و از ورزش و سرگرمی تا ازدواج و خانواده. اسلامی کردن امور به معنای بازگرداندن جامعه به دوران پيش از مدرنيزاسيون و سکولاريزاسيون دوران پهلوی و زدن رنگ دينی به همه‌امور با اسامی و ظواهر دينی و نيز اجرای احکام به زمين مانده و حتی مهجور، مهم ترين برنامه‌ ايدئولوژی اسلامگرايی در پنج دهه‌ اخير بوده است. روحانيت بلافاصله پس از کسب قدرت اين برنامه را به اجرا گذاشت.
ماهيت اين برنامه يا پروژه چه بوده است؟ اين برنامه خود را در حوزه‌های مختلف چگونه ظاهر کرده است؟ نهادهای دينی در اين ميان چه کاره‌اند؟ اين پرسش‌ها را با تمرکز بر موضوع ازدواج موقت که يکی از ارکان شيعی گرايی است به خوبی می‌توان پاسخ داد.
رعايت ظواهر و درونی کردن رياکاری
اسلامی کردن به معنای رعايت ظواهر دينی و اجرای اجباری احکام حتی بدون باور افراد به اين احکام بوده است. مهم نيست افراد قلبا به روزه اعتقاد داشته باشند؛ آنها بايد در ماه رمضان در ملا عام روزه‌خواری نکنند و گرنه مجازات خواهند شد (خودروی روزه خواران توقيف می‌شود: تابناک،
۱۷ مرداد ۱۳۸۹؛ حداکثر مجازات روزه‌خواری،‌۱۰ روز تا ۲ ماه زندان است و ديگر مجازات روزه‌خواری در ملاعام، ۷۴ ضربه شلاق است اما به علت اين‌ که مجازات روزه‌خواری جنبه بازدارندگی بيشتری به خود بگيرد، معمولا شلاق تعيين می‌شود، تبيان، ۳۱ مرداد ۱۳۸۸).

مهم نيست زنان اعم از مسلمان و غير مسلمان يا باورمند و غير باورمند به حجاب باور داشته باشند؛ در ملا عام بايد به اين باور تظاهر کنند. اهميتی ندارد افراد در سبک معماری داخل خانه‌ از روحانيت پيروی کنند و مهم نيست که به اين سبک باور دارند يا ندارند يا با اين سبک احساس راحتی می‌کنند يا خير؛ آنها بايد زنان را به اندرونی بفرستند: «بايد اندرونی و بيرونی در ساخت خانه‌ها احيا شود. تاکيد دارم مدل آشپزخانه اپن با فرهنگ ايرانی همخوانی ندارد.» (علی نيکزاد، وزير مسکن و شهرسازی دولت احمدی نژاد،
۱۹ مرداد ۱۳۸۹)
در موضوع رابطه‌ جنسی نيز ماهيت اين رابطه برای حکومت چندان مهم نيست؛ افراد بايد ياد بگيرند چطور ظواهر را درست کنند و شواهد و اطلاعات نشان می‌دهند که دارند ياد می‌گيرند. بنيان‌های روابط ديرپای صميمی يعنی اختيار، اعتماد، وفاداری، امانت و صداقت، و عاطفه اهميت چندانی از نگاه حکومت ندارند؛ امضای حکومت دينی و روحانيت است که يک رابطه را علی‌رغم فقدان شرايط فوق مشروعيت می‌بخشد. ايدئولوژی اسلامگرايی اين بنيان‌ها را به يک صيغه‌ شرعی تقليل داده است و اين تقليل را با قوای قهريه اعمال می‌کند. اگر صيغه خوانده شود ديگر نيازی به هيچ يک از شرايط فوق نيست.
به همين دليل اصرار زيادی بر ثبت ازدواج موقت از سوی اقتدارگرايان دينی ديده می‌شود و در نهايت علی‌رغم مخالفت عمومی اين نوع ازدواج بر اساس مصوبه‌ مجلس در سه مورد ثبت خواهد شد: «در موارد ذيل ثبت نکاح موقت يا بذل آن الزامی است:
۱- توافق زوجين؛ ۲- باردار شدن زوجه؛ ۳- شرط ثبت ضمن عقد». (ماده ۲۲ لايحه خانواده، تابناک، ۱۴ شهريور ۱۳۸۹)

ازدواج موقت يک ساعته يا فحشا
بنا به گزارش پژوهشگران مطالعات زنان در ايران، دو خصوصيت در ازدواج‌های موقتِ واقعا موجود قابل مشاهده‌اند: هر چه کم‌تر شدن زمان اين ازدواج‌ها تا حد يک ساعت، و انگيزه‌ اقتصادی برای ورود به اين نوع رابطه‌. (ازدواج موقت به شغل تبديل شده است، تابناک،
۱۷ مرداد ۱۳۸۹) در عرف روابط اجتماعی در ايران، عنوان مناسب برای رابطه‌ زن و مرد ۱) با انگيزه‌ی لذت جنسی مرد، ۲) اکراه زن و ورود او به اين رابطه علی رغم ميل باطنی فقط برای کسب درآمد، ۳) زمان بسيار کوتاه، و ۴)
فقدان رابطه‌ احساسی، همان فحشاست. از همين جهت ازدواج‌های موقت يک ساعته تفاوت ماهوی با فحشا ندارد. به همين دليل است که در عرف جامعه‌ ايران همواره ازدواج موقت همانا رابطه‌ای با محوريت لذت‌جويی مردان و فحشای مشروع تلقی شده است. بنا به نظر سنجی‌های مختلف، حتی اکثريت زنان باورمند شيعه در ايران ازدواج موقت را پذيرا نيستند.
حيات حاشيه‌ای و پنهانی
ازدواج موقت در ايران هيچگاه راه‌حلی برای حل مشکلات جنسی بالاخص برای زنان و جوانان نبوده است، به سه علت:
۱) مشکل موقعيت يعنی سفر بودن يا همراهی کاری در اقشار تحصيل کرده و تکنوکرات هيچ گاه افراد را به ازدواج موقت در عين قانونی بودن سوق نداده است؛ ۲) جوانانی که امکان ازدواج ندارند به ازدواج موقت نيز دسترسی ندارند، چون خانواده‌ها اين نوع ازدواج ميان جوانان را نپذيرفته‌اند؛ و ۳)
ازدواج موقت در اکثر موارد در جنب ازدواج دائم قرار داشته و مردان متمول از اين نوع خدمات استفاده می‌کرده‌اند؛ ازدواج موقت به شکل نهادی مستقل در جامعه‌ ايران هويت نيافته است تا بديلی برای ازدواج دائم يا روابط جنسی آزاد باشد. اين ازدواج عمدتا به صورت حاشيه‌ای و پنهانی صورت می گيرد.
اسلامی کردن توسط بخش غير دولتی
پروژه‌های اسلامی کردن دانشگاه‌ها، مدارس، بيمارستان‌ها، اتوبوس‌ها و نيز اسلامی کردن علوم انسانی و هنر و فرهنگ با صرف صدها ميليارد تومان بودجه در سه دهه‌ اخير توسط حکومت دنبال شده است اما اسلامی کردن فحشا يا صورت اسلامی بخشيدن به آن توسط بخش غير دولتی به اجرا در آمده است. مردانی که می‌خواهند از بازار سکس با پوشش شرعی استفاده کنند و زنانی که می‌خواهند در بازار سکس (عمدتا به دليل فقر و فقدان شغل و سرپرست خانوار) بدون دردسر قانونی حضور داشته باشند راه‌های اسلامی کردن عمل خود را يافته‌اند: صيغه‌های يک ساعته. اسلامی کردن در اين مورد دقيقا به معنای دادن يک پوشش شرعی به اين عمل است، معنايی که حاکميت دقيقا در اسلامی کردن ديگر امور اراده و دنبال کرده است.
تعيين زمان ازدواج موقت در اختيار دو طرف است و هيچ منع شرعی برای کاهش آن به يک ساعت وجود ندارد. همچنين هيچ دستگاه دولتی نمی‌تواند بر اين که زنان پس از يک ازدواج عده نگاه می‌دارند يا نه نظارت کند. از همين جهت، درست کردن ظواهر اسلامی برای فحشا بسيار آسان شده است و کسانی که بخواهند از دردسر مواجهه با ماموران و محتسبان دولتی پرهيز کنند اين راه را در پيش می‌گيرند.
سهم نهادهای دينی
تنها عايدات بخش مذهبی از صورت اسلامی دادن به فحشا يا اسلامی کردن آن، وجهی است که برای ثبت ازدواج موقت به روحانيونی که صيغه را می‌خوانند يا می‌نويسند پرداخت می‌شود. مصوبه‌ مجلس در اين مورد آن سهم را افزايش خواهد داد. بدون اين وجه، رابطه‌ای که موارد بسياری از آن در عرف فحشا تلقی می‌شود رسميت نمی‌يافت و در پناه حاکميت دينی قرار نمی‌گرفت. در ديگر وجوه اسلامی کردن، اين حکومت است که هزينه را برای پياده کردن اسلام فقهی (از خزانه‌ی مردم) می‌پردازد اما در اين مورد خاص اين افراد درگير هستند که بايد هزينه‌ها را متقبل شوند.
بازار سکس تعطيل بردار نيست
بازار سکس از قديمی‌ترين بازارهای جوامع انسانی است. جمهوری اسلامی در اين حوزه نيز مثل قلمروهای ديگر زندگی مردم دن کيشوت‌وار به جنگ واقعيت رفت. جمهوری اسلامی می خواست بازار سکس را در جامعه‌ای با هزاران دشواری و مسئله، تحت کنترل شريعتی که جامعه‌ای قبيله‌ای را سامان می داده در آورد. در برابر اين پوستين تنگ، جامعه واکنش نشان داده و در عين فرار رفتن از آن، بخش‌هايی از آن را (مثل ازدواج موقت) در چارچوبی تازه و بر اساس نيازهای روز (که تن فروشی نيز بخشی از آن است) پوششی برای کارکردهای معمول نهادها (مثل نهاد سکس) قرار داده است.
اما جوانان کشور در عين بالا رفتن سن ازدواج اکثرا حاضر نبوده‌اند اين نوع ازدواج را بپذيرند. آنها که از شريعت و مذهب گذشته‌اند روابط آزاد و بدون قيد و شرط را بر هر گونه قيد و شرط شرعی ترجيح می‌دهند. آنها ترجيح می‌دهند روابطی عرفی را بر اساس اختيار، اعتماد، وفاداری، امانت و صداقت، و عاطفه‌ متقابل شکل دهند، خواه با رسميت دولتی يافتن در قالب ازدواج و خواه بدون آن. در اين ميان روابط عرفی بدون اين اصول و مبانی نيز در بازار آشفته‌ روابط صميمی و جنسی در ايران رواج يافته است. 
نوشته :داریوش رهازاد

 

فرق اصلاح طلب با اصول گرا

انسانها ۲ دسته هستند
۱ احمقها           ۲ بیشعورها
معمولا احمق ها اگاهانه دست به حماقت نمیزنند.. خیلی از انها حتی فکر میکنند خردمند هستند نه احمق! احمقها بیشتر از انکه موجب تنفر بشوند ،مایه ترحمند.. بیشعورها داستانشان با احمق ها فرق دارد... کسی که ساعت ۳ صبح بوق میزند بیشعور است... کسی که در خیابان دوبله پارک میکند بیشعور است... اینها بیشعورند.. حالا یا از نوع احمق بیشعور یا از نوع پروفسور بیشعور... احمق بودن درد ندارد درمان هم ندارد،ربطی هم به شعور ندارد. بیشعوری از جای دیگری می اید، از سرانه مطالعه ز خودشیفتگی از بی فرهنگی. بیشعوری واگیر دارد.مشکل ما بیشعور ها هستند!! شعور یعنی تشخیص خوب از بد. حال داستان اصلاح طلب و اصول گرا اصول گرایان که تکلیف و حالشلن مشخص است و به نظر من جز دسته احمق ها هستند.درمان هم ندارند. ولی اصلاح طلبها از دسته احمق های بیشعورند.چون هم ذاتا احمق هستند هم اینقدر بیشعورند که نمیدانند در حکومت توتالیتر اصلاحات و ادعای اصلاحات یک حرف مفت و ابلهانه است. و این دسته از بیشعورها که بالاتر گفتیم جز دسته خطرناک هستند به روش های مختلف سعی در گمراه کردن مردم دارند.و به نام اصلاحات به راحتی مردم عوام را فریب داده و سرکیسه میکنند. پس مواظب احمق های بیشعور باشیم.
گوسفند نباشیم
(کانی)

خشونت در اسلام


براي بررسي خشونت در اسلام اول از همه ايه هايي را كه دستور به قتل و ادمكشي را به اسم خدا صادر كرده اند  را مي اوريم
آيه هاي فراواني در قران دستور به قتل و جنايت كساني را كه تسليم اعراب مسلمان نميشدند وجود دارد كه در تمام اين ايات دستور كشتن كساني را كه با مسلمانان اختلاف عقيده داشته اند صادر شده است.


در زير فقط چند نمونه ازين #آيات را براي شما مينويسم.


سوره_توبه آیه 123
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ قَاتِلُواْ الَّذِينَ يَلُونَكُم مِّنَ الْكُفَّارِ وَلِيَجِدُواْ فِيكُمْ غِلْظَةً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ.
 ترجمه:
 ای کسانیکه ایمان آورده اید، کافرانی که نزد شمایند را بکشید! تا در شما درشتی و شدت را بیابند. و بدانید که خداوند با پرهیزکاران است!


سوره_محمد آيه 4
فإِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّى إِذَا أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاء حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ذَلِكَ وَلَوْ يَشَاء اللَّهُ لَانتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَكِن لِّيَبْلُوَ بَعْضَكُم بِبَعْضٍ وَالَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَن يُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ.
ترجمه:
چون با کافران روبرو شديد، گردنشان را بزنید. و چون آنها را سخت فرو فکنديد، اسيرشان کنيد و سخت ببنديد. آنگاه يا به منت آزاد کنيد یا به فدیه. تا آنگاه که جنگ به پايان آيد. و اين است حکم خدا. و اگر خدا ميخواست از آنان انتقام ميگرفت، ولی خواست تا شمارا به یکدیگر بیازماید. و آنان که در راه خدا کشته شده اند اعمالشان را باطل نميکند.


اين ايه در جواب كسانيست كه ميگويند اسلام دستور سر بريدن را نداده. در ايه ميگويد اگر ميخواست انتقام ميگرفت ولي خدا خواسته كه شما مثل حيوانات درنده به جان هم بيفتيد..


سوره_انفال آیه 39
وقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلّه فَإِنِ انتَهَوْاْ فَإِنَّ اللّهَ بِمَا يَعْمَلُونَ بَصِيرٌ .
ترجمه:
با آنان نبرد کنيد تا ديگر فتنه ای نباشد و دين همه دين خدا گردد پس اگر باز ايستادند ، خدا کردارشان را می بيند.


سوره_احزاب آیه 61
ملْعُونِينَ أَيْنَمَا ثُقِفُوا أُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتِيلًا.
ترجمه:
اینان لعنت شدگانند. هرجا یافته شوند باید دستگیر گردند و به سختی کشته شوند.


اسلام دین رحمت یا جنایت؟؟؟


سوره_مائده آیه 33
إنَّمَا جَزَاء الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَسَادًا أَن يُقَتَّلُواْ أَوْ يُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ يُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ ذَلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا وَلَهُمْ فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ.
ترجمه:
سزاى كسانى كه با خدا و پيامبر او مى‏جنگند و در زمين به فساد مى‏كوشند جز اين نيست كه كشته شوند يا بر دار آويخته گردند يا دست و پايشان در خلاف جهت‏ يكديگر بريده شود يا از آن سرزمين تبعيد گردند اين رسوايى آنان در دنياست و در آخرت عذابى بزرگ خواهند داشت.
در اين ايه به صراحت دستور سلاخي انسانها صادر گرديده و خدايي كه محمد معرفي كرده تنها قتل و ادمكشي را راه اصلاح جامعه ميدانسته.


سوره_مائده آیه 38
والسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُواْ أَيْدِيَهُمَا جَزَاء بِمَا كَسَبَا نَكَالاً مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ.
ترجمه:
و مرد و زن دزد را به سزاى آنچه كرده‏اند دستشان را به عنوان كيفرى از جانب خدا ببريد و خداوند توانا و حكيم است.


سوره_التوبه آیه 28
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلاَ يَقْرَبُواْ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَـذَا وَإِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ إِن شَاء إِنَّ اللّهَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ.
ترجمه :
ای کسانی که ایمان آورده اید، مشرکان نجسند و از سال بعد نباید به مسجد الحرام نزدیک شوند، و اگر از بینوایی میترسید، خدا اگر بخواهد به فضل خوش بی نیازتان خواهد کرد. زیرا خدا دانا و حکیم است.
در اين ايه كساني كه به دروغهاي محمد اعتنايي نداشته اند را نجس خوانده(بي احترامي به عقايد) و انهارا از رفتن به مكه محروم كرده و اين قانون كماكان پابرجاست.




سوره_التوبه آیه 29
قاتِلُواْ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْيَوْمِ الآخِرِ وَلاَ يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَلاَ يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُواْ الْجِزْيَةَ عَن يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ.
 ترجمه:
کسانی را از اهل کتاب که به خدا و روز قیامت ایمان نمی آورند و چیزهایی را که خدا و پیامبرش حرام کرده است بر خود حرام نمیکنند و دین حق را نمیپذیرند بکشید، تا آنگاه که به دست خود در عین مذلت جزیه بدهند.
در اين  ايه دستور قتل مسيحيها و يهوديا را هم صادر كرده و كلا يا بايد مسلمان باشي و يا كشته شوي. اين است دين صلح و صفا.


سوره_النساء (زنان) آیه 89
ودُّواْ لَوْ تَكْفُرُونَ كَمَا كَفَرُواْ فَتَكُونُونَ سَوَاء فَلاَ تَتَّخِذُواْ مِنْهُمْ أَوْلِيَاء حَتَّىَ يُهَاجِرُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَخُذُوهُمْ وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ وَجَدتَّمُوهُمْ وَلاَ تَتَّخِذُواْ مِنْهُمْ وَلِيًّا وَلاَ نَصِيرًا.
ترجمه:
دوست دارند همچنان که خود به راه کفر میروند شما نیز کافر شوید تا برابر گردید. پس با هیچ یک از آنان دوستی مکنید تا آنگاه که در راه خدا مهاجرت کنند. و اگر سر باز زدند در هرجا که آنها را بیابید بگیرید و بکشید و هیچ یک از آنها را به دوستی و یاری برمگزینید.


 سوره_الانفال (غنایم جنگی) آیه 12
إذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى الْمَلآئِكَةِ أَنِّي مَعَكُمْ فَثَبِّتُواْ الَّذِينَ آمَنُواْ سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُواْ الرَّعْبَ فَاضْرِبُواْ فَوْقَ الأَعْنَاقِ وَاضْرِبُواْ مِنْهُمْ كُلَّ بَنَانٍ.
ترجمه:
و آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان وحی کرد: من با شمایم. شما مومنان را به پایداری وادارید. من در دلهای کافران بیم خواهم افکند. بر گردنهایشان بزنید و انگشتانشان را قطع کنید.


سوره_توبه آیه 5
فإِذَا انسَلَخَ الأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُواْ الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدتُّمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُواْ لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ فَإِن تَابُواْ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَآتَوُاْ الزَّكَاةَ فَخَلُّواْ سَبِيلَهُمْ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ.
 ترجمه:
پس چون ماههاي حرام به سر آمد  آنگاه مشركان را هر جا يافتيد به قتل رسانيد. و آنها را دستگير و محاصره كنيد . و هر سو در كمين آنها باشيد. چنانچه توبه كردند و نماز به پاي داشتند و زكات دادند پس از آنها دست بداريد. كه خدا آمرزنده و مهربان است.
اين ايه  به ايه سيف معروف است و جزو اياتي هست كه در اواخر عمر محمد صادر شده و به صورت عام دستور قتل عام تمامي غير مسلمانان را صادر ميكند دقيقا همانكاري كه داعش و طالبان و القاعده انجام ميدهند.


محمد از قول الله مردم را به جنگ تشویق می‌کند:

 يا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى الْقِتَالِ إِن يَكُن مِّنكُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ يَغْلِبُواْ مِئَتَيْنِ وَإِن يَكُن مِّنكُم مِّئَةٌ يَغْلِبُواْ أَلْفًا مِّنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَّ يَفْقَهُونَ (انفال/ 65)
 ترجمه:
ای پيامبر، مؤمنان را به جنگ تحریک کن ،  اگر از شما بيست نفر شکیبا باشند بر دويست نفر چیره خواهند شد و اگر از شما صد نفر باشند بر هزار نفر از کافران چیره می شوند؛ زيرا آنان گروهی کوته فکرند.


نکته‌ی دیگری که در آیه بالا وجود دارد، حساب و کتاب ریاضی الله است، برای اینکه تأکید کند من ریاضی را به خوبی بلدم، بار اول 20 را در 10 ضرب کرده و بار دوم 100را در 10 و در هر دو بار پاسخ درستی داده است!
و می‌گوید که الله جان شما را می‌خرد تا بهشت را تقدیم کند:


 إنَّ اللّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْرَاةِ وَالإِنجِيلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللّهِ فَاسْتَبْشِرُواْ بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُم بِهِ وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ (توبه/ 111)
 ترجمه:
الله از مؤمنان جانها و مالهايشان را خريد، تا بهشت برای ایشان باشد؛ در راه الله می‌جنگند، پس (چه) بکشند يا کشته شوند وعده‌ای حقی که الله در تورات وانجيل و قرآن داده است  و چه کسی بهتر ازالله به پیمان خود وفا خواهد کرد؟ به این خريد و فروشی که کرده‌ايد شاد باشيد که شادکامی بزرگی است.

  الله کسانی که در صفوفی محکم در راهش بجنگند را دوست دارد:
  إنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُم بُنيَانٌ مَّرْصُوصٌ (صف/ 4)
 ترجمه:
 الله کسانی که در راهش در صفی سرب‌ مانند، می‌جنگند را دوست دارد.
  و این راه، وظیفه‌‍‌ی همه #مسلمین است؛ وظیفه‌ای که کسی نمی‌تواند الله را فریب دهد، زیرا او شنوای داناست:


وقَاتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (بقره/ 244)
ترجمه :
 در راه الله بجنگید و بدانيد که الله شنوا و داناست.
اسلام دینِ قتل و تجاوز


سوره ی فتح آیه ۲۹
محَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا
 ترجمه:
محمد فرستاده‌ی الله است و كسانى كه با اويند بر كافران سختگير ,و با همديگر مهربانند آنان را در ركوع و سجود می‌بينى فضل و خشنودى خدا را خواستارند علامت آنان بر اثر سجود در چهره‏هايشان است اين صفت ايشان است در تورات و مثل آنها در انجيل چون کاشته‌ای است كه جوانه خود برآورد و آن را مايه دهد تا ستبر شود و بر ساقه‌هاى خود بايستد و دهقانان را به شگفت آورد تا از آنان كافران را به خشم دراندازد #الله به كسانى از آنان كه ايمان آورده و عمل صالح كرده‌‏اند آمرزش و پاداش بزرگى وعده داده‌است.
در این آیه بیان می‌کند که مسلمانان به همدیگر رحم می‌کنند و با کفار بسیار سختگیرند.
همانگونه که ملاحظه می‌شود، قرآن کلمه‌ی "اشداء" را در مقابل "رحماء" آورده، پس اگر معنای "رحماء" رحم کردن باشد، معنای اشداء "بی‌رحم" بودن است.


 پیامبران اسیر نمی‌گیرند، نخست قتل عام می‌کنند، این جمله را محمد پس از اینکه مسلمانان در جنگ بدر با هدف دریافت فدیه اسیر گرفتند بیان نمود، او از این کار آنان راضی نبود، الله را به خدمت گرفت و از قول او خود را مورد نکوهش قرار داد و گفت:


سوره ی انفال آیه ۶۷
  ما كَانَ لِنَبِيٍّ أَن يَكُونَ لَهُ أَسْرَى حَتَّى يُثْخِنَ فِي الأَرْضِ تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيَا وَاللّهُ يُرِيدُ الآخِرَةَ وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ
 ترجمه:
هيچ پيامبرى را سزاوار نیست كه اسیرانى بگيرد مگر اینکه در زمين قتل عام بسیار کند؛ شما کالای دنیا را می‌خواهید و الله آخرت را می‌خواهد و الله شكست‏ ناپذير حكيم است. (انفال/67)
این است دین رحمت؟


نهی پیامبر از گرفتن اسیر برای فدیه چون پیامبران باید قتل و کشتار زیادی انجام دهند:


 ما كَانَ لِنَبِيٍّ أَن يَكُونَ لَهُ أَسْرَى حَتَّى يُثْخِنَ فِي الأَرْضِ تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيَا وَاللّهُ يُرِيدُ الآخِرَةَ وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ (انفال/67)
ترجمه:
هيچ پيامبرى را سزاوار نیست كه اسیرانى بگيرد مگر اینکه در زمين قتل عام بسیار کند؛ شما کالای دنیا را می‌خواهید و الله آخرت را می‌خواهد و الله شكست‏ ناپذير حكيم است. (انفال/۶۷)


 و در ادامه، آنان را به سبب اسیر گرفتن مورد نکوهش قرار می‌دهد:
 لوْلاَ كِتَابٌ مِّنَ اللّهِ سَبَقَ لَمَسَّكُمْ فِيمَا أَخَذْتُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ (انفال/68)
 ترجمه:
اگر پيش از اين از جانب الله دستوری داده نشده بود ، به سبب آنچه گرفته بوديد (اسیران) عذابی  بزرگ به شما می‌رسيد.
پس تنها از غنائیم استفاده کنید:


فكُلُواْ مِمَّا غَنِمْتُمْ حَلاَلاً طَيِّبًا وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ (انفال/69)
 ترجمه:
 از آنچه به غنيمت گرفته‎ايد که حلال است و پاکيزه ، بخوريد و از  الله بترسید بدون شک الله آمرزنده و مهربان است.
 مسلمانان در اولین جنگ(بدر)اقدام به گرفتن اسیر کرده اند...و سخن #الله خطاب به اسیران:
 
يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُل لِّمَن فِي أَيْدِيكُم مِّنَ الأَسْرَى إِن يَعْلَمِ اللّهُ فِي قُلُوبِكُمْ خَيْرًا يُؤْتِكُمْ خَيْرًا مِّمَّا أُخِذَ مِنكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ (انفال/70)
ترجمه:
ای پيامبر، به اسيرانی که در دستتان هستند بگو  "اگر الله در دلهای شما نشان ايمان ببیند، بهتر از آنچه از شما گرفته‌اند به شما خواهد داد و شما را می‌بخشد و الله  آمرزنده و مهربان است.
و در صورت ایمان نیاوردن مال و جان و ناموستان برای مسلمین حلال است
اسلام:فاقد انسانیت .



غزوات پیامبرِ رحمت(جنگ هایی ک خودِ پیامبر در آنها حضور داشت)
بارها و بارها شنیده ایم  از آخوندهای دروغگو و  مسلمین  ک دینِ  اسلام را دینِ رحمت و صلح و پیامبر اسلام را پیام آور رحمت و صلح و برابری و برادری مینامند .
در قسمت های گذشته بصورت اختصار چندین آیه از آیاتِ قران را بیان کردیم .
آیاتِ بیان شده ک اغلب دستورِ قتل ، کشتار ، تجاوزرا داده اند ...مدنی (نازل شده در مدینه)و بعد از افزایشِ قدرتِ نظامی،مالی و سیاسی پیامبر و مسلمین بوده ...برخلافِ آیات مکی(نازل شده در مکه)ک اغلب از صلحُ برادری و برادری سخن رانده بود .


در این اینجا غزوات پیامبر اسلام برگرفته از کتبِ تاریخیِ معتبر اسلامی را بیان میکنیم

پیامبر اسلام دو سال بعد از مهاجرت به مدینه اولین جنگ خود را آغاز می کند و  مدت 7سال در  چند جنگ حضور داشت.
غزوات پیامبر اسلام فقط در 7سال :
1. غزوه «أبواء»
2. غزوه «بُواط»:
3. غزوه «عُشَیره»
۴. غزوه «بدر أولى» (سفوان)
۵. غزوه «بدر کبرى»:
۶. غزوه «بنى سلیم»: شوّال سال دوّم.
7. غزوه «بنى قينقاع»: شوّال سال دوّم.
8. غزوه «سَویق»: ذی‌حجّه سال دوّم.
9. غزوه «ذی امر» (غطفان) در سرزمین نجد:
10. غزوه «أحد»:
۱1. غزوه «حمراء الأسد»
12. غزوه «بحران»: (معدنى است در حجاز، در ناحيه «فرع») ربيع الآخر سال سوّم.
13. غزوه «خندق» یا «احزاب»:
۱4. غزوه «بنى نضیر»: ربیع الأوّل سال چهارم هجری.
15. غزوه «ذات الرقاع»: در سرزمين «نخل»، و ماه جمادى الأولى یا ماه ربیع الآخر سال چهارم.
16. غزوه «بدر الموعد»: ماه شعبان سال چهارم
17. غزوه «دومة الجندل»: ربيع الأوّل سال پنجم.
18. غزوه «بنى قريظه»: ذی‌قعده و ذی‌حجّه سال پنجم.
19. غزوه «بنى لحيان»: جمادی الأولى سال ششم.
20. غزوه «ذى قرد»
21. غزوه «بنى المصطلق
22. غزوه «حُدَيبيه»
23. غزوه «خيبر»:
24. غزوه «فتح مكّه»: رمضان سال هشتم.
25. غزوه «حنين»: شوّال سال هشتم.
26. غزوه «طائف»: شوّال سال هشتم.
27. غزوه موت
28. غزوه «تبوک»: رجب سال نهم



 سریه های پیامبر
سریه ب جنگ هایی گفته میشود ک پیامبر شخصأ در آنها حضور نداشته و یکی از اصحاب را بعنوان جانشینِ خود به فرماندهی سپاه اسلام منصوب میکرد
در زیر سریه های پیامبرِ رحمت  را بیان میکنیم:
1- سریه عبیده بن حارث که رسول خدا او را به قسمت جنوبى «ثنیه ذى المروه» فرستاد.
2- سریه حمزه بن عبد المطلب در ناحیه «عیص» از نواحى ساحلى دریاى احمر، و برخى سریه حمزه را پیش از سریه عبیده ذکر کردهاند.
3- سریه سعد بن ابى وقاص- در خرار.
4- سریه عبد اللّه بن جحش در نخله.
5- سریه زید بن حارثه در قرده.
6- سریه محمّد بن مسلمه براى کشتن کعب بن اشرف.
7- سریه مرثد بن ابى مرثد در رجیع.
8- سریه منذر بن عمرو در بئر معونه.
9- سریه ابى عبیده جرّاح در «ذى القصه» سر راه عراق.
10- سریه عمر بن خطاب در تربه از بلاد بنى عامر.
11- سریه #على_بن_ابى_طالب در یمن.
12- سریه غالب بن عبد الله لیثى در بنى ملوح.
13- سریه على بن ابى طالب  و جنگ با بنى عبد اللّه بن سعد از اهل فدک.
14- سریه ابى العوجاء سلمى در سرزمین بنى سلیم که خود او و همراهانش همگى به دست بنى سلیم کشته شدند.
15- سریه عکاشه بن محصن در غمره.
16- سریه ابى سلمه بن عبد الاسد در «قطن» که نام آبى از آب هاى بنى اسد و در ناحیه نجد است، در آن جنگ مسعود بن عروه کشته شد.
17- سریه محمّد بن مسلمه- از طائفه بنى حارثه- در «قرطاء هوازن».
18- سریه بشیر بن سعد و جنگ- او با بنى مره در فدک.
19- سریه بشیر بن سعد در یکى از نواحى خیبر.
20- سریه زید بن حارثه در «جموم» از اراضى بنى سلیم.
21- سریه زید بن حارثه
22- سریه زید بن حارثه در «طرف» از نواحى نخل در سر راه عراق.
23- سریه زید بن حارثه در وادى القرى
24- سریه عبد اللّه بن رواحه در خیبر
25- سریه عبد اللّه بن عتیک در خیبر که ابو رافع بن حقیق در همین سریه کشته شد.
26- سریه عبد اللّه بن انیس
27- سریه موته و فرستادن رسول خدا زید بن حارثه و جعفر بن ابى طالب و عبد اللّه بن رواحه را براى جنگ با رومیان که هر سه آنها در آن جنگ کشته شدند.
28- سریه کعب بن عمیر غفارى در «ذات اطلاح» از اراضى شام که او و همراهانش همگى در آن جا به قتل رسیدند.
29- سریه عیینه بن حصن
30- سریه غالب بن عبد اللّه در اراضى بنى مره که در آن جنگ مرداس بن نهیک به دست لشگریان اسلام کشته شد، و قاتلش اسامه بن زید و مردى از انصار بود.
31- سریه ذات السلاسل
32- سریه عبد اللّه بن أبى حدرد و مأموریت او با قبیله إضم پیش از فتح مکه
33- سریه عبد اللّه بن أبى حدرد و مأموریت او براى کشتن رفاعه بن قیس جشمى.
34- سریه عبد الرحمن بن عوف در دومه الجندل.
35- سریه ابو عبیده جرّاح به سوى سیف البحر:
36- سریه عمرو بن امیه ضمرى.
37- سریه عمیر بن عدى خطمى و رفتن او براى کشتن عصماء دختر مروان.
38- سریه علقمه بن مجرز




بررسی علل آغاز ده جنگ اول پیامبر اسلام  و آشکار کردن دروغ آخوندها مبنی بر دفاعی بودن جنگ های پیامبر

1-سریه حمزه بن عبدالمطلب:
ماه هفتم هجرت
هدف: تعرض به کاروان قریش که از شام به مکه بر می گشت .
2-سریه عبیده بن حارثه در رابع
ماه هشتم هجرت
علت در کتاب بیان نشده
3-سریه سعد بن ابی وقاص در خرار
ماه نهم هجرت
هدف: غارت کاروان قریش
4-غزوه ابوا
ماه یازدهم هجرت
هدف: گرفتن کاروان قریش
5-غزوه بواط
هدف:حمله به کاروان قریش
6-غزوه بدر اولی
هدف: تعقیب و جستجوی کرز بن جابر فهری که دامداری می کرد و گله های زيادي داشت.
7-غزوه ذی العشیره
هدف: حمله به کاروان قریش که عازم شام بود.
8-سریه نخله به فرماندهی عبدالله بن جحش
هدف:حمله به کاروان قریش که در ماه حرام آن را غارت کردند.
9-بدر القتال(جنگ مشهور بدر)
هدف: غارت کاروان قریش
⚡️10-کشتن عصما دختر مروان
وی پیامبر را آزار می داد و از اسلام ایراد می گرفت و مردم را علیه پیامبر تحریک می کرد
علل جنگ های پیامبر:غارت  کاروان،قتل،تجاوز

منبع: 
مغازی تاریخ جنگهای پیامبر(ص)
تالیف: محمد بن عمر واقدی
ترجمه: دکتر محمود مهدوی دامغانی
جلد اول ، تهران،1361
مرکز تولید و انتشارات دانشگاهی ادبیات و علوم انسانی
گردآورنده میلاد سلطانپور

خدایی وجود ندارد



Description: https://resources.blogblog.com/img/icon18_wrench_allbkg.png


برهان شر



یکی از قدیمی ترین و در عین حال مهمترین و قدرتمندترین برهان هایی که در اثبات عدم وجود خدا ارائه شده است، برهان شر یا Problem Of Evil است. این برهان همچنین با نام پارادوکس اپیکوری هم خوانده است. گویا نخستین بار اپیکورس، فیلسوف یونانی، این برهان را به صورت فلسفی پیکربندی کرده است.

این برهان تلاش می کند نشان دهد میان دو قضیه ی وجود خدا و وجود شر، تناقض وجود دارد و طبق اصل تناقض تنها یکی از این دو قضیه می تواند درست باشد. این برهان میگوید وجود شر مسلم است و شکی در آن نیست، پس قضیه وجود خدا نادرست است. چون قضیه دوم –وجود شر- درست است، پس قضیه نخست باید طبق اصل تناقض نادرست باشد. پس خدا نمیتواند موجود باشد.

بیان اپیکورس از برهان شر به این صورت است:

«
یا خداوند میخواهد شر را از میان بردارد و نمیتواند؛
یا اینکه او میتواند، اما نمیخواهد؛
یا اینکه نه میتواند، نه میخواهد؛
اگر او میخواهد اما نمیتواند پس ناتوان است؛
اگر میتواند اما نمیخواهد پس او شرور و نابکار است؛
اما اگر خداوند هم میتواند و هم میخواهد که شر را براندازد، پس چگونه است که شر در جهان هنوز وجود دارد؟
»

برهان شر به عنوان یکی از قدرتمندترین برهان ها در اثبات عدم وجود خدا، به ویژه خدای معرفی شده در ادیان، مورد گفتگوها و بحث های مختلفی از سوی هر دو طیف خداباور و خدا ناباور قرار گرفته است. این برهان یک برهان شهودی ست و از نظر اعتباری یک پله پایین تر از برهان های منطقی ست. هیوم هم از کسانی ست که طرفدار این برهان است و این برهان را درست و قدرتمند می داند در اثبات عدم وجود خدا و در این باره می گوید:« هیچ چیز نمیتواند استواری این استدلال را متزلزل سازد، استدلالی چنین کوتاه، چنین واضح، چنین قاطع. »

بیان استنتاجیِ هیوم از برهان شر به این صورت است:


1.   خدا وجود دارد. (فرض اولیه)


2.   خدا قادر و عالم مطلق است. (تعریف خدا)


3.   خدا کریم و مهربان مطلق است. (تعریف خدا)


4.   موجودی که مطلقا کریم و مهربان باشد با هر بدی و شر مطلقا مخالف است. (تعریف مهربان مطلق)


5.   موجودی که مطلقا کریم و مهربان باشد در صورت اطلاع از وجود شر و توانایی نابود کردن، آن شر را بلافاصله نابود می‌کند. (نتیجه‌گیری از گزاره ۴)


6.   خدا با هر بدی و شر مخالف است. (نتیجه‌گیری از گزاره ۳ و ۴)


7.   خدا آنی می‌تواند شر را به طور کامل نابود کند. (نتیجه‌گیری از گزاره ۲)


1.   نتیجه شر و بدی هرچه که باشد خدا می‌تواند بدون متوسل شدن به شر به آن دست یابد. (نتیجه‌گیری از گزاره ۲)


2.   خدا دلیلی برای نابود نکردن شر ندارد. (نتیجه‌گیری از گزاره ۷٫۱)


3.   خدا دلیلی برای بلافاصله عمل نکردن ندارد. (نتیجه‌گیری از گزاره ۵)


8.   خدا شر را به طور کامل و آنی نابود می‌کند. (نتیجه‌گیری از گزاره ۶، ۷٫۲ و ۷٫۳)


9.   شر وجود داشته‌است، وجود دارد و وجود خواهد داشت. (فرض اولیه)


10.                     گزاره‌های ۸ و ۹ متناقض هستند. بنابراین یکی از فروض اولیه نادرست هستند. به این معنی که یا خدا وجود ندارد. یا شر وجود ندارد.


برهان شر از روش برهان خلف استفاده می کند؛ با به کارگیری مسئله وجود شر. در برهان خلف، عکس حکم درست فرض می شود و سپس با مشاهده ی تناقض در روند حل مسئله، نتیجه می گیرد که حکم درست بوده است.

استدلال نخست:

1- اگر خدایی وجود میداشت، در دنیا شری وجود نمیداشت.
2- در دنیا شر وجود دارد.
3- بنابر این خدا وجود ندارد.

ساختار منطقیِ این استدلال کاملا درست است. یعنی اگر مورد 1 و 2 درست باشند، آنگاه به طور منطقی مورد 3 نتیجه ی درست این استدلال خواهد بود.

فرض دوم که میگوید در دنیا شر وجود دارد فرضی آشکار است. بعید است کسی بخواهد این فرض را زیر سوال ببرد و بگوید در دنیا شری وجود ندارد، در دنیا گرسنگی بدبختی فقر وجود دارد، بیماریهای مرگ آور، بلایای طبیعی وحشتناک و مرگبار، جنگ، خشونت، تجاوز و... وجود دارد و همه این را خوب میدانیم. بطور مشخص و دقیق منظور از شر در برهان شر، چیزی نیست جز شر طبیعی که بطور کلی به هر چیز که موجب "رنج و مرگ پیشرس" شود اطلاق میشود، نوع غیر طبیعی شر را میتوان شر مصنوعی نامید، علت شر مصنوعی علتی فاعلی است یعنی کسی تحقق آنرا باعث میشود. بعنوان مثال ترور شرّی مصنوعی است و زلزله شرّی طبیعی.

به این ترتیب تنها فرضی که باید مورد درستی آزمایی قرار بگیرد، فرض نخست است. به این معنا که اگر خدایی وجود دارد، چرا باید مانع وقوع شر شود و نباید شری در جهان وجود داشته باشد؟

در اینجا خدا ناباور باید اثبات کند که چرا وجود خدا و وجود شر با هم در تناقض هستند و از این راه و با استفاده از اصل تناقض نتیجه بگیرد که چون وجود شر بدیهی ست، پس خدا نمی تواند وجود داشته باشد. دقت کنید که وجود شر بدیهی ست. یعنی با نگاهی به جهان به راحتی می توان وجود شر را درک کرد. تنها موردی که باید بررسی و توسط خدا ناباور اثبات شود این است که چرا وجود خدا با وجود شر در تضاد است. یعنی چرا تنها یکی از این دو باید باشند و هر دو توءمان نمی توانند وجود داشته باشند. به طور ساده تر خدا ناباور باید ثابت کند که میان وجود خدا و وجود شر ناسازگاری و تضاد است.

استدلال دوم:



1.   بنا بر خیرخواهی و نیکی مطلق؛ یک موجود خیرخواه جلوی تمامی شرهایی را که بتواند مانع وقوع شان شود را میگیرد.


2.   بنا بر قدرت مطلق؛ یک موجود قادر و توانا می تواند جلوی تمامی شرها را بگیرد و آن ها را نابود کند.


3.   اگر خدا وجود داشته باشد، نباید هیچ شری در جهان وجود داشته باشد.


ساختار منطقیِ این استدلال هم کاملا درست است. یعنی اگر فرض های 1 و 2 درست باشد، آنگاه مورد 3 هم یقینا درست است.

مورد 2 درست است. یعنی بنابر قادر مطلق بودن خدا، او می تواند مانع وقوع شر شود. اگر نتواند دیگر قادر نیست و دیگر خدا نیست!

تمام بحث بر سر مورد نخست است. یعنی باید ثابت کرد که چرا موجود خیرخواه مطلق، باید مانع وقوع شر شود. به مثال زیر توجه کنید:

فرض کنید شما در مکانی هستید که یک مرد در حال کتک زدن یک کودک است. شما این قدرت را دارید که آن مرد را از آن کار باز دارید و می دانید که هیچ آسیبی به شما نمی رسد و دچار گرفتاری ای نمیشوید. اگر شما انسان نیکو و خیرخواهی باشید بی گمان باید به کمک کودک بشتابید. اگر شما این کار را نکنید، بی گمان از لحاظ اخلاقی شما دچار مشکل هستید و نمی توان به شما گفت که انسان خوبی هستید. این یک حقیقت و واقعیت است.

ولی همیشه مثال ها به این صورت نیستند. فلاسفه چون به طور همه جانبه و بدون تعصب و پیش داوری عمل می کنند، تلاش می کنند موضوع را کاملا موشکافی کنند و نتیجه ی درست را استنتاج کنند. برای همین مثلا به این مثال توجه کرده اند:

پدر و مادری خیرخواه ممکن است بچه شان را بگونه ای تنبیه کنند، مثلاً به او اجازه بدهند تا یکبار دستش را به لیوان چایی داغ بطور سریع بزند تا او بفهمد که نباید با چایی بازی کند در این حال آنها شری را برای کودکشان پدید می آورند؛ آیا میتوان آنها را نیز شرور دانست؟

این دو مثال و بی شمار مثال دیگر نشان می دهد که همیشه اجازه دادن به وقوع یک شر، غیراخلاقی و یا نشان از نیک نبودن نیست. در خیلی از موارد وقوع برخی شرها سبب جلوگیری از وقوع شری بزرگ تر و یا رسیدن به خیری بزرگ تر میشود. با این بررسی فلاسفه به مورد نخست استدلال دوم شک کردند و آن را همه جانبه نیافتند و آن را اصلاح کردند.

فلاسفه با این دید، تعریفی برای نیک بودن یا اخلاق مدار بودن ارائه کردند به این صورت که:

یک موجود اخلاق مدار و نیک خواه می تواند اجازه وقوع شری مانند
A
را بدهد، اگر و تنها اگر وقوع این شر یکی یا هر دوی شرایط ذیل را به همراه داشته باشد:



1.   وقوع شر A ضرورتاً سبب عدم وقوع شر B شود به گونه ای که B بزرگ تر از A باشد.


2.   وقوع شر A ضرورتا سبب وقوع خیر C شود به گونه ای که C بزرگ تر از A باشد.



از این پس به شری که یکی یا هر دوی شرایط بالا را داشته باشد، شرِ اخلاقی گوییم و شری که هیچ یک از شرایط بالا را به همراه نداشته باشد میشود شرِ غیراخلاقی.

با توجه به این تعریف، باید فرض نخست استدلال دوم را هم تغییر دهیم تا آن هم درست شود. فرض به این صورت بود:

بنا بر خیرخواهی و نیکی مطلق؛ یک موجود خیرخواه جلوی تمامی شرهایی را که بتواند مانع وقوع شان شود را میگیرد.

حالا باید این فرض برای درست بودن و فراگیر بودن اش به این شکل درآید.

بنا بر خیرخواهی و نیکی مطلق؛ یک موجود خیرخواه جلوی تمامی شرهای غیراخلاقی ای را که بتواند مانع وقوع شان شود را میگیرد.

در این حالت، شرهایی مانند دست زدن کودک به لیوان چای داغ، دیگر غیراخلاقی نیستند و وجود این شرهای اخلاقی تناقضی با وجود خدا ندارند.

پس مورد سوم در استدلال دوم را هم باید تغییر دهیم تا درست باشد. به این صورت می شود:

اگر خدا وجود داشته باشد، نباید هیچ شرِ غیراخلاقی ای در جهان وجود داشته باشد.

در این حالت خدا باوران باید ثابت کنند تمام شری که در دنیا وجود دارد، شرِ اخلاقی ست و خدا ناباور باید تنها یک مورد شر را بیابد که غیر اخلاقی ست. اگر یک مورد شر غیر اخلاقی یافته شود، طبق استدلال، نتیجه گرفته میشود که خدا وجود ندارد.

خدا ناباور به سادگی می تواند استدلال کند که کشتار و قتل عام و سوزاندن یهودیان به فرمان هیتلر، نمونه ای از شری ست که هیچ یک از شرایط شرِ اخلاقی را برآورده نمی کند پس در جهان شرِ غیراخلاقی وجود دارد و نتیجه اینکه خدا نمی تواند وجود داشته باشد.
نویسنده: داریوش رهازاد